مـن بـرای بـا "تــو" بـودن پـر عـشق و خـواهشمـ.ـ.ـ.

انقـد تــو رو دوس دارمـ که هـیشکے کـسےُ ایـنجوری دوســ نـداره...

چنـدی ستــ کهـ دیگـر نـمےترسمـ از ایـنکهـ "کـسی" تـــو را از مـن بـگیـرد.ـ.ـ.

  • زیـرا در خـود دیـوانهـ ای دیـده امـ
  • کهـ مـےترسمـ او ، "تــو" را از "مــن" بـگیـرد.ـ.ـ.
  • هـمانی را مـےگویمـ کهـ حتـی بهـ خـندیدنـت بـرامـ ، حـسودی مـےکنـد !
  • هـمان کهـ حتـی بـا دیـدن مـهربانیهـات بهـ مـن ، آتـش مےگیـرد.ـ.ـ.
  • هـمان کهـ وقتـی لـبهاتـــ درِ گـوشمـ هـجای آرامـشمـ را مـےخواننـد/
  • در چـشمـ هامـ بـاران بپـا مـےکنـد.ـ.ـ.
  • مـن از نـوازش هیـچ دسـتی بـر تـنهاییـت/نـمےتـرسمـ.ـ.ـ.
  • مـن از "دوستـت دارمـ"های مـکرر شـنیدنـت از آنـان کهـ دوستـت دارنـد /نـمےترسمـ.ـ.ـ.
  • مـن تـنها از خـودِ دیـوانه امـ مـےترسمـ بـابایی.ـ.ـ.
  • کهـ پـایش را در یکــ لنـگهـ کفـش کـرده کهـ تـنها بـرای خـودش بـخنـدی.ـ.ـ.
  • کهـ تـنها بـا خـودش بـنشینـی.ـ.ـ.بـخوابی.ـ.ـ.بلنـد شوی.ـ.ـ.
  • بـگویی.ـ.ـ.قدمـ بزنی.ـ.ـ.بـروی.ـ.ـ.بـیـایی.ـ.ـ.
  • مـےترسمـ/
  • کهـ اگـر خـواسـت از مـن دورتـــ کنـد ، دور شـوی.ـ.ـ.
  • کهـ اگـر خواسـت حـرصِـ حـوصلهـ اتــ را درآورد ، بـےمحلـی کـنی.ـ.ـ.
  • کهـ اگـر گفـت "ایـن"...تـو بـگویی "آنــ".ـ.ـ.
  • کهـ اگـر خـسته اتــ کـرد ، مـن قـربانی ایـن دیـوانگےهـا شومـ.ـ.ـ.
  • کهـ تـو را بـرنجانـد و دیـگر اسـممـ را صـدا نـکنی.ـ.ـ.
  • کهـ بـا دیـوانگےهاشــ حـوصلهـ ات را سـر بـبرد و دیـگر نگـاهمـ نـکنی.ـ.ـ.
  • کهـ بـگویمـ تـبِ آغـوشت را دارمـ و نـگویی بیـا.ـ.ـ.
  • مـن از هـمهـ ی ایـن ها مـےترسمـ.ـ.ـ.
  • و گـاهی کهـ هـرچهـ مـےکنمـ/
  • خنـده جـایش را روی لبـــ هامـ پـیدا نـمےکنـد ،
  • دلـیلش همهـ ی ایـن تـرسیدن هـای هـر شبـــ و روزانهـ اسـت بـابایـی.ـ.ـ.

 

  • +خـوب شـو بابـاییمـ :-(
  • ++دلـهره دارمـ.ـ.ـ.بهـ انـدازه ی تـمومـ آدمـا.ـ.ـ.
  • +++دلمـ آغوشتـُ مـےخواد.ـ.ـ.
  • ++++نهـ اینـکهـ زانـو زده بـاشمـ.ـ.ـ.نهـ.ـ.ـ.تنـهایی خـیلیـ سنـگینـ استــ.ـ.ـ.

 

دردتــــ بهـ جـونمــــــ بــــابــایـی...زود خــوبــ شـو:-(

حـتے بــا یکــ دنیــا آشوبـــ !

  • دیوانـهـے آن لـحظهـ امـ
  • کهـ تبـــِ بازیــِ لـبــهاتـــــ
  • بـــا ناآرامـےهایــ گــونههامــ ،
  • ســـرتاپامــ را میـ گیــرد.ـ.ـ.
  • مـےدانـستـی کهـ پیشــ تـــو
  • بـا تمامـ دردهــا همــ مےشـــود خــوبــــ بــود.ـ.ـ.؟!
  • حـتی بـا آن همهـ بـار سـنگینـــ
  • کهـ انگـار سالــ هاستـــ
  • سـینهامـــ را بـرای کـشیدنـــ ،
  • از هـر شانهــے مـردانــه ای
  • مــحکمـــ تـر دیــــده انـد !!!
  • + وقـتے کهـ پیشـــ منـے مـن از خـودمـــ بـےخبـرمـــ.ـ.ـ.
  • ++کـــاشـــــــــــ.ـ.ـ.

شبـهایـی که خـوابیدنمـ را 1001قـصه ی هیـچ شهرزادی به کار نمی آیـد

  • و گوسفنـدها راه خـانه امـ را گمـ می کننـد !
  • همـان جـا کهـ پلکــ هامـ را امـنیت بـودن "او" گرمـ می کنـد نهـ نمـ اشکــ.ـ.ـ.
  • همـان جـا کهـ تـختهـ ی سینهـ اش/می شـود بـالش آرامـش خـواب های پـریشانمـ.ـ.ـ.
  • همـان شبــ ها کهـ تـا چشمـ از خـواب هامـ بـاز می کنمـ ،
  • هـیبت مـردانه اش در آغـوشمـ/ قـرص می شـود دل آشفتگـی هامـ را !
  • چـقدر دلمـ می خواهـد عقربهـ ها همـان جـا
  • چـسبیـده بهـ نـفس هاشــ /
  • از پـا بـیفتنـد و دنـیا تمـامـ شـود
  • تـا بـرای هـمیشه آن جـا بـمانمـ.ـ.ـ.
  •  

 

  • +دوستـــ دارمـ نـفسمـ.ـ.ـ.
  • ++کــاشـــــــــــ.ـ.ـ.
  • +++ بــدون تــو هیچمــ-رضــا یــزدانــی

وقت هایـی کهـ هستی/وقتی که سرمـ روی آرامـش سینـه ات جاخوش می کـند.ـ.ـ.

  • و چـشممـ بـا رد انگشتانـت میـان موهامـ
  • دانـه دانه رؤیـا می بـافد تاریکـی پشـت پلکــ هامـ را.ـ.ـ.
  • بـاور کن دنیـای میـان بـازوهات دنیـایی ستــ مـتفاوت بـا همـه چـیز !
  • و انـگار هـمان فـضای کـوچکــ چـند در چـند آغوشـت
  • لالایـی تـمامـ دوران هـا را جـمع کـرده استــ مـیان خـودش
  • کهـ تـا می آیمـ/
  • کـه تـا نوازش هـات بـر آشفـتگی تنمـ می نـشینـد !
  • دیگـر تمامـ دلـشوره هامـ می رونـد
  • و کـلاف کـلافگی هامـ را می انـدازمـ جـایی آن دور دورهـــــا.ـ.ـ.
  • یکــ چیزی بـگویمتــ.ـ.ـ.؟
  • دسـتــ هات را از پــریشانی انـداممـ نگیـر.ـ.ـ.
  • در مـن ترس هایـی خانـه کـرده
  • کهـ انـگشت اشـاره اش هر لحظه
  • آرامـش چشم هامـ را نـشانه می رود بابایـی.ـ.ـ.
  • تـو کهـ باشی/ هیـچ چیز مـرا نمـی آزارد
  • امـا.ـ.ـ.

 

  • + دوســ دارمــ مـن اون چـشمـای قـشنگـت رو.ـ.ـ.
  • ++کــــاشـ.ـ.ـ.

فاصـله ی بـین اشکــ و لبخندمـ ثـانیه ای بـیش نـیست.ـ.ـ.

  • بـین دَمـ و بـازدممـ/
  • و یکــ دمِـ بـی بـازدمـ.ـ.ـ.
  • کافـی ست یکـ لحظـه رویـت را بـرگردانـی/
  • کافـی سـت پشتِـ مدام صدات کردن هام/آرامش صدات نباشد...
  • کافـی سـت نـگامـ نـکنی/تـا زمـستانِـ تـمامـِ سالهای بـعد بـه خـانه امـ بـیایـد...
  • آن وقـت حتـی بـی آنـکه بـگویی ،
  • در خـود خواهمـ مـرد...
  • و گـاهی شـبیه هـمین لحظـه/ کهـ احـساس مـی کنم اسـکلتی امـ
  • کهـ تنـها سنـگینـی سـری بـا تـمامـ کـابوس هـا را بهـ دنـبال می کشـد !
  • بـاور می کنمـ کهـ مـن بـی مهربانـی هات
  • سـال هاست زودتـر از مـوعد
  • مـرده امـ...

 

  • +مـن بـا تـــو/تو دستـای تــو /آرومـ می گیرمــ.ـ.ـ.
  • ++کاشــــــــــ...

چقـد آرامـشـت خـوبهـ...


وقـتـی کهـ خـنده روی لَـب هات نـمی نـشینـد ،

  • شـعور شـاعرانه امـ درکـــ هـیچ چـیز را قـد نـمی دهـد ؛
  • و بـعد مـن می مانمــ
  • و مـشتی کـلماتــ کهـ بـر سـر همـ ویـران مـی شویمــ.ـ.ـ.
  • و مـن مـی مانمـ و شعـر ،
  • کهـ زمـین را زیـر پـای مـن خـالی می کنـد.ـ.ـ.
  • و مـن می مانمــ و دستــ هامـ
  • کهـ بـه هـمین سـادگی ،
  • از آرامشِـ تـمامــ شـعرها کـشیـده مـی شود.ـ.ـ.
  • ایـنگونهـ اسـت کهـ هـمیشه هـایِ بی تـو و خـنده هات ،
  • نهـ شـعرهامـ طعمـ شـاعری دارنـد !
  • و نـه مـن طعمــ روزهـایی
  • کهـ شـوق از سـر و کـول لحـظه هامـ بـالا مـی رفت.ـ.ـ.

 

  • +الهـی بـمیرمـ اگهـ بـاز ببینمـ غـمی تـوی چـشماتـــ
  • ++الـهی کهـ بـاشه بـرای دلـــ مـن تـمومی درداتـــ.ـ.ـ.
  • +++کــــــــــاشـ.ـ.ـ.

"از مـن دور نـمان"  چـیزی شـبیهـ التـماس اسـت ،

  • وقتـی کهـ بـی تـــــو
  • قـلبمـ درستــــ تـپیدن را از یـاد می بــرد...
  • سرمــ را سنـگینـی دیـوار تـکیهـ گاهـ مـی شـود...
  • تـنهاییمـ را زانـوان بـی رمقمـــ بهـ آغــوش می کشـــد...
  • و  لـرزش دستهامــ ، سردی پـاییــز را مـهمان نـاخوانـده ی خـانه امـــ می کنــد...
  • ایـن شبـــ های بـی تــــو ،
  •  هـیچ چـیـــز بـرای از دستـــ دادن ندارمــــ
  • و بـا پـاهایـی لـرزان
  • درسـتــــ روبـروی روز و شبــــ هایـی قـرار گـرفته امـــ
  • کهـ هـراس رسیـدنشـ حــریص ترمـ مـی کنـد بـرای داشـتنت در ایـن شبـــ ها بـابایـی...

 

  • +دلمـ گـرفتهـ آسـمون...
  • ++کمـ آوردمـت سامـ...واسهـ منـی کهـ حـتی یهـ لـحظه نـدیدنتــ عـذابهـ ، جـون می کنیمـ مـن و ایـن روزا تـا بـگذرن...
  • +++کـــــــــــاشـ...

امشبــــ تـنهامـ.ـ.ـ.

  • و دنـیای مـن جـا مـانده مـیان دستـــ هاتــــ
  • کهـ هـر صبـح و شبــ بـرای چشمـ هامـ خـدایی می کنـد.ـ.ـ.
  • و رد انـگشتـهاش بـرای آغـوشمـ لالایـی آرامـشی استــ
  • کهـ بهـ مـن می گویـد دیـگر گلـه نـکنمـ از هیـچ چیـز.ـ.ـ.
  • مـی دانی بـابایـی.ـ.ـ.
  • ایـن شبــ ها بایـد دوبـاره چشمـ هامـ را پـر کنمـ از بـودنت !
  •  کهـ می دانمـ در شـب هـای بـی تویـی چـقدر خـوب بلـد اسـت بـاران را هـر شـب بهـ اتاقمـ بیـاورد.ـ.ـ.
  • مـن بـا تمامـ دل آشـوب هامـ ایـنجا نـشسته امـ ؛
  • درسـت رو بهـ سـمت روزهایـی کهـ.ـ.ـ.
  • رو بهـ سمـت شـب هایـی کهـ.ـ.ـ.
  • رو بهـ سمـت روز و شـب هایی کهـ
  • می دانـمـ حـتی بـی وجـود پـاییز همـ
  • ابـر در ابـر هوایمـ را پـاییزتر از هـر فـصل خـواهد کـرد.ـ.ـ.
  • از حـالا می لـرزمـ بـرای تـمامـ تـب لـرزه هایـی کهـ تنمـ , بـی ایـن شـب ها خـواهد گرفـت.ـ.ـ.
  • مـن از هـمین حـالا تمامـ بغض هـا را در گلومـ حـس می کـنمـ.ـ.ـ.
  • کـنار هـمان حـس خـفگی کهـ چـند ماه می شـود نـفس هامـ را راحـت نمـی گـذارد.ـ.ـ.

 

  • +حـالـــ مـن خـوب اسـت امـا.ـ.ـ.
  • +قـدمـ زدن بـا تو زیـر بـاران چـقدر خـوب اسـت.ـ.ـ.و پنـاه بـردن بهـ امـنِ آغـوشت بـا هـر رعـدی کهـ می زنـد.ـ.ـ.
  • +کاشـ.ـ.ـ.

خـنده کنـار تـو و پـا بهـ پـای خـنده هـات چـقدر مےچـسبـد مــرد مـن !

  • وقـتی کهـ لـب هـامـ روی خـوش بهـ لـبخنـد نـشان مـےدهنـد
  • و انـگار نهـ انـگار ایـن دخـترکـــ هـمان اسـت
  • کهـ بهـ انـدازه ی تـمامـ آدمـ ها
  • غـصه خـوردن بـلد اسـت...
  • "تــــو"
  • هـمـین دو کـلمهـ ,
  • تـمامـ "مــن" را چـنان دیـوانهـ کـرده اسـت
  • کهـ فکـر مـےکنمـ بـی رؤیــت لـبخنـدت, زنـدگی قـاعـده ای نـامـفهومـ اسـت
  • و گـاهی کهـ نـمےخـنـدی ,
  • حـتی خـدا هـم قـافیهـ ها را بـاختهـ اسـت...

 

  • +هـمیشـه بـخـنـد عـشقمـ...

تـــو تــمـومـ نــفسـمـیا بــابـایـی .ـ.ـ.


دلـــــتـنگمـ .ـ.ـ.

  • بـرای لـحظه ای کهـ مـیان دسـت هات آتـش بغـض هــامـ فـروکش مـی کنـد
  • و دیـگر هیـچ چـیز نمـی توانـد خـنده را از روی لـب هـامـ بـچینـــد .ـ.ـ.
  • حـتی هـمان "لــولـوی درازِ خـستهـ یِ خـاک بـر سـر"
  • کهـ دارد ، بـی آنکـه "اذیـت کنمــ .ـ.ـ."
  • تمـامــ تـرس هـا را بـر جانمـ مـی ریـزد و مدامـ می خـندد بهـ چـشمـ هامــ .ـ.ـ.
  • بیــــا .ـ.ـ.
  • دخـترکـــــ قـصه کمــ آورده استــــ خنـده ی چـشمـ هـات را .ـ.ـ.
  • کمـ آورده استـــ فـشار انـگشتـهات بـر بی قـراری تـنش را .ـ.ـ.
  • کمـ آورده اسـت خـیرگـی نـگاه هـات را
  • وقتـی کهـ مـی گویـی سـرشـــ را روی شانهـ اتـــ بـگذارد و نـگاهت کـند
  • تـا نـگاش کـنی .ـ.ـ.
  • و آنـگاه سـمفونـی لبـهاتــــ را بـراش بـــنوازی
  • و احـساس خـوشبخـتی بـریـــزد در نفـسْ نفـسْ دمــ و بـازدمـش .ـ.ـ.
  • دلتـنگمـ بـرای لحـظه ای کهـ تپـش قـلبمـ را داغـی نـفس هـات بـالا مـی برد
  • نهـ تـرس نبـودنتــــ .ـ.ـ.
  • دسـت هامـ را ببـین !
  • هـرگز تـهی تـر از ایـن وقـت هـا کهـ نـیستـی ،
  • دسـتی را نخـواهی دیـد .ـ.ـ.

 

  • +تـو نیـستـی و گـریهـ شـده یهـ عـادت .ـ.ـ.
  • ++از مـن دلـگیر نـباش "مـــرد" مـن .ـ.ـ.
  • +++ببـخشــ بـخاطــر تـمامـ بـغض نـوشتهـ هامـ.ـ.ـ.
  • بـخاطـــر تمـامـ بـدی هامــ.ـ.ـ.بـخاطـر تـمامـ حرفـ هامــ.ـ.ـ.
  • ++++کـــاش.ـ.ـ.
  • +++++کـــــاش.ـ.ـ.
  • ++++++کــــــاش.ـ.ـ.