•●وقـٺے ازمــ دورـے از سایــِ مےٺرسمـ●•
سر مےاندازم ڪلافـ "خیال بـافے"امـ را..مےبـافمـ..مےبافمـ..بـِـ ڪورے چشمـ گره ها نقشـ ٺو را خواهم بافٺ
مـن بـرای بـا "تــو" بـودن پـر عـشق و خـواهشمـ.ـ.ـ.
+
نوشته شده در یکشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۱ ساعت 9:29 توسط • سـآیـہ• |
انقـد تــو رو دوس دارمـ که هـیشکے کـسےُ ایـنجوری دوســ نـداره...
+
نوشته شده در دوشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۱ ساعت 2:14 توسط • سـآیـہ• |
چنـدی ستــ کهـ دیگـر نـمےترسمـ از ایـنکهـ "کـسی" تـــو را از مـن بـگیـرد.ـ.ـ.
زیـرا در خـود دیـوانهـ ای دیـده امـ
کهـ مـےترسمـ او ، "تــو" را از "مــن" بـگیـرد.ـ.ـ.
هـمانی را مـےگویمـ کهـ حتـی بهـ خـندیدنـت بـرامـ ، حـسودی مـےکنـد !
هـمان کهـ حتـی بـا دیـدن مـهربانیهـات بهـ مـن ، آتـش مےگیـرد.ـ.ـ.
هـمان کهـ وقتـی لـبهاتـــ درِ گـوشمـ هـجای آرامـشمـ را مـےخواننـد/
در چـشمـ هامـ بـاران بپـا مـےکنـد.ـ.ـ.
مـن از نـوازش هیـچ دسـتی بـر تـنهاییـت/نـمےتـرسمـ.ـ.ـ.
مـن از "دوستـت دارمـ"های مـکرر شـنیدنـت از آنـان کهـ دوستـت دارنـد /نـمےترسمـ.ـ.ـ.
مـن تـنها از خـودِ دیـوانه امـ مـےترسمـ بـابایی.ـ.ـ.
کهـ پـایش را در یکــ لنـگهـ کفـش کـرده کهـ تـنها بـرای خـودش بـخنـدی.ـ.ـ.
کهـ تـنها بـا خـودش بـنشینـی.ـ.ـ.بـخوابی.ـ.ـ.بلنـد شوی.ـ.ـ.
بـگویی.ـ.ـ.قدمـ بزنی.ـ.ـ.بـروی.ـ.ـ.بـیـایی.ـ.ـ.
مـےترسمـ/
کهـ اگـر خـواسـت از مـن دورتـــ کنـد ، دور شـوی.ـ.ـ.
کهـ اگـر خواسـت حـرصِـ حـوصلهـ اتــ را درآورد ، بـےمحلـی کـنی.ـ.ـ.
کهـ اگـر گفـت "ایـن"...تـو بـگویی "آنــ".ـ.ـ.
کهـ اگـر خـسته اتــ کـرد ، مـن قـربانی ایـن دیـوانگےهـا شومـ.ـ.ـ.
کهـ تـو را بـرنجانـد و دیـگر اسـممـ را صـدا نـکنی.ـ.ـ.
کهـ بـا دیـوانگےهاشــ حـوصلهـ ات را سـر بـبرد و دیـگر نگـاهمـ نـکنی.ـ.ـ.
کهـ بـگویمـ تـبِ آغـوشت را دارمـ و نـگویی بیـا.ـ.ـ.
مـن از هـمهـ ی ایـن ها مـےترسمـ.ـ.ـ.
و گـاهی کهـ هـرچهـ مـےکنمـ/
خنـده جـایش را روی لبـــ هامـ پـیدا نـمےکنـد ،
دلـیلش همهـ ی ایـن تـرسیدن هـای هـر شبـــ و روزانهـ اسـت بـابایـی.ـ.ـ.
+خـوب شـو بابـاییمـ :-(
++دلـهره دارمـ.ـ.ـ.بهـ انـدازه ی تـمومـ آدمـا.ـ.ـ.
+++دلمـ آغوشتـُ مـےخواد.ـ.ـ.
++++نهـ اینـکهـ زانـو زده بـاشمـ.ـ.ـ.نهـ.ـ.ـ.تنـهایی خـیلیـ سنـگینـ استــ.ـ.ـ.
+
نوشته شده در یکشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۱ ساعت 4:12 توسط • سـآیـہ• |
دردتــــ بهـ جـونمــــــ بــــابــایـی...زود خــوبــ شـو:-(
+
نوشته شده در جمعه ۱۷ شهریور ۱۳۹۱ ساعت 1:54 توسط • سـآیـہ• |
حـتے بــا یکــ دنیــا آشوبـــ !
دیوانـه
ـے آن لـحظهـ امـ
کهـ تبـــِ بازیــِ
لـبـ
ـهاتـــــ
بـــا ناآرامـےهایــ
گــونه
هامــ ،
ســـر
تاپامــ را میـ گیــرد.ـ.ـ.
مـےدانـستـی کهـ پیشــ تـــو
بـا تمامـ
درد
هــا همــ مےشـــود خــوبــــ بــود.ـ.ـ.؟!
حـتی بـا آن همهـ بـار سـنگینـــ
کهـ انگـار سالــ هاستـــ
سـینه
امـــ را بـرای کـشیدنـــ ،
از هـر
شانه
ــے مـردانــه ای
مــحکمـــ تـر دیــــده انـد !!!
+ وقـتے کهـ پیشـــ منـے مـن از خـودمـــ بـےخبـرمـــ.ـ.ـ.
++کـــاشـــــــــــ.ـ.ـ.
+
نوشته شده در چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۱ ساعت 15:8 توسط • سـآیـہ• |
شبـهایـی که خـوابیدنمـ را 1001قـصه ی هیـچ شهرزادی به کار نمی آیـد
و گوسفنـدها راه خـانه امـ را گمـ می کننـد !
همـان جـا کهـ پلکــ هامـ را امـنیت بـودن "او" گرمـ می کنـد نهـ نمـ اشکــ.ـ.ـ.
همـان جـا کهـ تـختهـ ی سینهـ اش/می شـود بـالش آرامـش خـواب های پـریشانمـ.ـ.ـ.
همـان شبــ ها کهـ تـا چشمـ از خـواب هامـ بـاز می کنمـ ،
هـیبت مـردانه اش در آغـوشمـ/ قـرص می شـود دل آشفتگـی هامـ را !
چـقدر دلمـ می خواهـد عقربهـ ها همـان جـا
چـسبیـده بهـ نـفس هاشــ /
از پـا بـیفتنـد و دنـیا تمـامـ شـود
تـا بـرای هـمیشه آن جـا بـمانمـ.ـ.ـ.
+دوستـــ دارمـ نـفسمـ.ـ.ـ.
++کــاشـــــــــــ.ـ.ـ.
+++ بــدون تــو هیچمــ-رضــا یــزدانــی
+
نوشته شده در دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۱ ساعت 11:49 توسط • سـآیـہ• |
وقت هایـی کهـ هستی/وقتی که سرمـ روی آرامـش سینـه ات جاخوش می کـند.ـ.ـ.
و چـشممـ بـا رد انگشتانـت میـان موهامـ
دانـه دانه رؤیـا می بـافد تاریکـی پشـت پلکــ هامـ را.ـ.ـ.
بـاور کن دنیـای میـان بـازوهات دنیـایی ستــ مـتفاوت بـا همـه چـیز !
و انـگار هـمان فـضای کـوچکــ چـند در چـند آغوشـت
لالایـی تـمامـ دوران هـا را جـمع کـرده استــ مـیان خـودش
کهـ تـا می آیمـ/
کـه تـا نوازش هـات بـر آشفـتگی تنمـ می نـشینـد !
دیگـر تمامـ دلـشوره هامـ می رونـد
و کـلاف کـلافگی هامـ را می انـدازمـ جـایی آن دور دورهـــــا.ـ.ـ.
یکــ چیزی بـگویمتــ.ـ.ـ.؟
دسـتــ هات را از پــریشانی انـداممـ نگیـر.ـ.ـ.
در مـن ترس هایـی خانـه کـرده
کهـ انـگشت اشـاره اش هر لحظه
آرامـش چشم هامـ را نـشانه می رود بابایـی.ـ.ـ.
تـو کهـ باشی/ هیـچ چیز مـرا نمـی آزارد
امـا.ـ.ـ.
+ دوســ دارمــ مـن اون چـشمـای قـشنگـت رو.ـ.ـ.
++کــــاشـ.ـ.ـ.
+
نوشته شده در جمعه ۱۰ شهریور ۱۳۹۱ ساعت 3:54 توسط • سـآیـہ• |
فاصـله ی بـین اشکــ و لبخندمـ ثـانیه ای بـیش نـیست.ـ.ـ.
بـین دَمـ و بـازدممـ/
و یکــ دمِـ بـی بـازدمـ.ـ.ـ.
کافـی ست یکـ لحظـه رویـت را بـرگردانـی/
کافـی سـت پشتِـ مدام صدات کردن هام/آرامش صدات نباشد...
کافـی سـت نـگامـ نـکنی/تـا زمـستانِـ تـمامـِ سالهای بـعد بـه خـانه امـ بـیایـد...
آن وقـت حتـی بـی آنـکه بـگویی ،
در خـود خواهمـ مـرد...
و گـاهی شـبیه هـمین لحظـه/ کهـ احـساس مـی کنم اسـکلتی امـ
کهـ تنـها سنـگینـی سـری بـا تـمامـ کـابوس هـا را بهـ دنـبال می کشـد !
بـاور می کنمـ کهـ مـن بـی مهربانـی هات
سـال هاست زودتـر از مـوعد
مـرده امـ...
+مـن بـا تـــو/تو دستـای تــو /آرومـ می گیرمــ.ـ.ـ.
++کاشــــــــــ...
+
نوشته شده در پنجشنبه ۹ شهریور ۱۳۹۱ ساعت 20:49 توسط • سـآیـہ• |
چقـد آرامـشـت خـوبهـ...
+
نوشته شده در چهارشنبه ۸ شهریور ۱۳۹۱ ساعت 20:13 توسط • سـآیـہ• |
وقـتـی کهـ خـنده روی لَـب هات نـمی نـشینـد ،
شـعور شـاعرانه امـ درکـــ هـیچ چـیز را قـد نـمی دهـد ؛
و بـعد مـن می مانمــ
و مـشتی کـلماتــ کهـ بـر سـر همـ ویـران مـی شویمــ.ـ.ـ.
و مـن مـی مانمـ و شعـر ،
کهـ زمـین را زیـر پـای مـن خـالی می کنـد.ـ.ـ.
و مـن می مانمــ و دستــ هامـ
کهـ بـه هـمین سـادگی ،
از آرامشِـ تـمامــ شـعرها کـشیـده مـی شود.ـ.ـ.
ایـنگونهـ اسـت کهـ هـمیشه هـایِ بی تـو و خـنده هات ،
نهـ شـعرهامـ طعمـ شـاعری دارنـد !
و نـه مـن طعمــ روزهـایی
کهـ شـوق از سـر و کـول لحـظه هامـ بـالا مـی رفت.ـ.ـ.
+الهـی بـمیرمـ اگهـ بـاز ببینمـ غـمی تـوی چـشماتـــ
++الـهی کهـ بـاشه بـرای دلـــ مـن تـمومی درداتـــ.ـ.ـ.
+++کــــــــــاشـ.ـ.ـ.
+
نوشته شده در سه شنبه ۷ شهریور ۱۳۹۱ ساعت 10:6 توسط • سـآیـہ• |
"از مـن دور نـمان" چـیزی شـبیهـ التـماس اسـت ،
وقتـی کهـ بـی تـــــو
قـلبمـ درستــــ تـپیدن را از یـاد می بــرد...
سرمــ را سنـگینـی دیـوار تـکیهـ گاهـ مـی شـود...
تـنهاییمـ را زانـوان بـی رمقمـــ بهـ آغــوش می کشـــد...
و لـرزش دستهامــ ، سردی پـاییــز را مـهمان نـاخوانـده ی خـانه امـــ می کنــد...
ایـن شبـــ های بـی تــــو ،
هـیچ چـیـــز بـرای از دستـــ دادن ندارمــــ
و بـا پـاهایـی لـرزان
درسـتــــ روبـروی روز و شبــــ هایـی قـرار گـرفته امـــ
کهـ هـراس رسیـدنشـ حــریص ترمـ مـی کنـد بـرای داشـتنت در ایـن شبـــ ها بـابایـی...
+دلمـ گـرفتهـ آسـمون...
++کمـ آوردمـت سامـ...واسهـ منـی کهـ حـتی یهـ لـحظه نـدیدنتــ عـذابهـ ، جـون می کنیمـ مـن و ایـن روزا تـا بـگذرن...
+++کـــــــــــاشـ...
+
نوشته شده در سه شنبه ۷ شهریور ۱۳۹۱ ساعت 3:8 توسط • سـآیـہ• |
امشبــــ تـنهامـ.ـ.ـ.
و دنـیای مـن جـا مـانده مـیان دستـــ هاتــــ
کهـ هـر صبـح و شبــ بـرای چشمـ هامـ خـدایی می کنـد.ـ.ـ.
و رد انـگشتـهاش بـرای آغـوشمـ لالایـی آرامـشی استــ
کهـ بهـ مـن می گویـد دیـگر گلـه نـکنمـ از هیـچ چیـز.ـ.ـ.
مـی دانی بـابایـی.ـ.ـ.
ایـن شبــ ها بایـد دوبـاره چشمـ هامـ را پـر کنمـ از بـودنت !
کهـ می دانمـ در شـب هـای بـی تویـی چـقدر خـوب بلـد اسـت بـاران را هـر شـب بهـ اتاقمـ بیـاورد.ـ.ـ.
مـن بـا تمامـ دل آشـوب هامـ ایـنجا نـشسته امـ ؛
درسـت رو بهـ سـمت روزهایـی کهـ.ـ.ـ.
رو بهـ سمـت شـب هایـی کهـ.ـ.ـ.
رو بهـ سمـت روز و شـب هایی کهـ
می دانـمـ حـتی بـی وجـود پـاییز همـ
ابـر در ابـر هوایمـ را پـاییزتر از هـر فـصل خـواهد کـرد.ـ.ـ.
از حـالا می لـرزمـ بـرای تـمامـ تـب لـرزه هایـی کهـ تنمـ , بـی ایـن شـب ها خـواهد گرفـت.ـ.ـ.
مـن از هـمین حـالا تمامـ بغض هـا را در گلومـ حـس می کـنمـ.ـ.ـ.
کـنار هـمان حـس خـفگی کهـ چـند ماه می شـود نـفس هامـ را راحـت نمـی گـذارد.ـ.ـ.
+حـالـــ مـن خـوب اسـت امـا
.ـ.ـ.
+قـدمـ زدن بـا تو زیـر بـاران چـقدر خـوب اسـت
.ـ.ـ.
و پنـاه بـردن بهـ امـنِ آغـوشت بـا هـر رعـدی کهـ می زنـد
.ـ.ـ.
+کاشـ
.ـ.ـ.
+
نوشته شده در یکشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۱ ساعت 2:47 توسط • سـآیـہ• |
خـنده کنـار تـو و پـا بهـ پـای خـنده هـات چـقدر مےچـسبـد مــرد مـن !
وقـتی کهـ لـب هـامـ روی خـوش بهـ لـبخنـد نـشان مـےدهنـد
و انـگار نهـ انـگار ایـن دخـترکـــ هـمان اسـت
کهـ بهـ انـدازه ی تـمامـ آدمـ ها
غـصه خـوردن بـلد اسـت...
"تــــو"
هـمـین دو کـلمهـ ,
تـمامـ "مــن" را چـنان دیـوانهـ کـرده اسـت
کهـ فکـر مـےکنمـ بـی رؤیــت لـبخنـدت, زنـدگی قـاعـده ای نـامـفهومـ اسـت
و گـاهی کهـ نـمےخـنـدی ,
حـتی خـدا هـم قـافیهـ ها را بـاختهـ اسـت...
+هـمیشـه بـخـنـد عـشقمـ...
+
نوشته شده در پنجشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۱ ساعت 8:54 توسط • سـآیـہ• |
تـــو تــمـومـ نــفسـمـیا بــابـایـی .ـ.ـ.
+
نوشته شده در چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۱ ساعت 19:25 توسط • سـآیـہ• |
دلـــــتـنگمـ .ـ.ـ.
بـرای لـحظه ای کهـ مـیان دسـت هات آتـش بغـض هــامـ فـروکش مـی کنـد
و دیـگر هیـچ چـیز نمـی توانـد خـنده را از روی لـب هـامـ بـچینـــد .ـ.ـ.
حـتی هـمان "لــولـوی درازِ خـستهـ یِ خـاک بـر سـر"
کهـ دارد ، بـی آنکـه "اذیـت کنمــ .ـ.ـ."
تمـامــ تـرس هـا را بـر جانمـ مـی ریـزد و مدامـ می خـندد بهـ چـشمـ هامــ .ـ.ـ.
بیــــا .ـ.ـ.
دخـترکـــــ قـصه کمــ آورده استــــ خنـده ی چـشمـ هـات را .ـ.ـ.
کمـ آورده استـــ فـشار انـگشتـهات بـر بی قـراری تـنش را .ـ.ـ.
کمـ آورده اسـت خـیرگـی نـگاه هـات را
وقتـی کهـ مـی گویـی سـرشـــ را روی شانهـ اتـــ بـگذارد و نـگاهت کـند
تـا نـگاش کـنی .ـ.ـ.
و آنـگاه سـمفونـی لبـهاتــــ را بـراش بـــنوازی
و احـساس خـوشبخـتی بـریـــزد در نفـسْ نفـسْ دمــ و بـازدمـش .ـ.ـ.
دلتـنگمـ بـرای لحـظه ای کهـ تپـش قـلبمـ را داغـی نـفس هـات بـالا مـی برد
نهـ تـرس نبـودنتــــ .ـ.ـ.
دسـت هامـ را ببـین !
هـرگز تـهی تـر از ایـن وقـت هـا کهـ نـیستـی ،
دسـتی را نخـواهی دیـد .ـ.ـ.
+تـو نیـستـی و گـریهـ شـده یهـ عـادت .ـ.ـ.
++از مـن دلـگیر نـباش "مـــرد" مـن .ـ.ـ.
+++ببـخشــ بـخاطــر تـمامـ بـغض نـوشتهـ هامـ.ـ.ـ.
بـخاطـــر تمـامـ بـدی هامــ.ـ.ـ.بـخاطـر تـمامـ حرفـ هامــ.ـ.ـ.
++++کـــاش.ـ.ـ.
+++++کـــــاش.ـ.ـ.
++++++کــــــاش.ـ.ـ.
+
نوشته شده در چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۱ ساعت 0:32 توسط • سـآیـہ• |
خدآ
حافظےاٺـــــ
رـا
اُریبـــ ٺر
بنـویـســ
ٺـا سـرسرـے نـگـیرـے مـردنـمـ رـا
وقـٺے رودخـانــِـ ـے چـشـمـمـ
بــِـ مـردابــــ گـونــِـ هـایـمـ
مـےریـزد
ٺـــــو بـهـٺـر از هـمــِ مـےدانـے
افـٺـاده ٺـر از مـنــ
در جـهـانٺــ کـسے نـیسٺــ
ڪهـ سـایـهـ اشــ
بهـ درازاـے ظهـرهـاـے خـمیـازهـ بـاشد
چـسبیـدهـ بــِـ شـنبــِـ هاـے مـمنـوعـِـ
خـدآ
حـافـظـے اٺـــ
را
اُریـبــــ ٺـر...
از ایـטּ بھ بعد دیگھ نوشٺھ ھامـ صرفاً از خودمھ => 28-8-90 + خیلے از پسٺاـے قبلے !
دلنوشٺـِ هاـے منـِ (هرچند کال و نارس ...ولے عشقمـ بهش وزטּ مےده) براـے نبض نفسهامـ...
نمی دونمـ !!!!! :|
بـاید بگمـ کپےبدوטּ ذکر منبع ممنوع ؟!
خانه
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
نوشتههای پیشین
۱۳۹۰/۰۸/۲۲ - ۱۳۹۰/۰۸/۳۰
۱۳۹۰/۰۸/۱۵ - ۱۳۹۰/۰۸/۲۱
۱۳۹۰/۰۸/۰۸ - ۱۳۹۰/۰۸/۱۴
۱۳۹۰/۰۸/۰۱ - ۱۳۹۰/۰۸/۰۷
۱۳۹۰/۰۷/۲۲ - ۱۳۹۰/۰۷/۳۰
۱۳۹۰/۰۷/۱۵ - ۱۳۹۰/۰۷/۲۱
۱۳۹۰/۰۷/۰۸ - ۱۳۹۰/۰۷/۱۴
۱۳۹۰/۰۷/۰۱ - ۱۳۹۰/۰۷/۰۷
۱۳۹۰/۰۶/۲۲ - ۱۳۹۰/۰۶/۳۱
۱۳۹۰/۰۶/۱۵ - ۱۳۹۰/۰۶/۲۱
۱۳۹۰/۰۶/۰۸ - ۱۳۹۰/۰۶/۱۴
۱۳۹۰/۰۶/۰۱ - ۱۳۹۰/۰۶/۰۷
۱۳۹۰/۰۵/۲۲ - ۱۳۹۰/۰۵/۳۱
۱۳۹۰/۰۵/۱۵ - ۱۳۹۰/۰۵/۲۱
۱۳۹۰/۰۵/۰۸ - ۱۳۹۰/۰۵/۱۴
۱۳۹۰/۰۵/۰۱ - ۱۳۹۰/۰۵/۰۷
۱۳۹۰/۰۴/۲۲ - ۱۳۹۰/۰۴/۳۱
۱۳۹۰/۰۴/۱۵ - ۱۳۹۰/۰۴/۲۱
۱۳۹۰/۰۴/۰۸ - ۱۳۹۰/۰۴/۱۴
۱۳۹۰/۰۳/۲۲ - ۱۳۹۰/۰۳/۳۱
۱۳۹۰/۰۳/۱۵ - ۱۳۹۰/۰۳/۲۱
۱۳۹۰/۰۳/۰۸ - ۱۳۹۰/۰۳/۱۴
۱۳۹۰/۰۳/۰۱ - ۱۳۹۰/۰۳/۰۷
۱۳۹۲/۰۱/۱ - ۱۳۹۲/۰۱/۳۱
۱۳۹۱/۱۲/۱ - ۱۳۹۱/۱۲/۳۰
۱۳۹۱/۱۱/۱ - ۱۳۹۱/۱۱/۳۰
۱۳۹۱/۱۰/۱ - ۱۳۹۱/۱۰/۳۰
۱۳۹۱/۰۹/۱ - ۱۳۹۱/۰۹/۳۰
۱۳۹۱/۰۸/۱ - ۱۳۹۱/۰۸/۳۰
۱۳۹۱/۰۷/۱ - ۱۳۹۱/۰۷/۳۰
۱۳۹۱/۰۶/۱ - ۱۳۹۱/۰۶/۳۱
۱۳۹۱/۰۵/۱ - ۱۳۹۱/۰۵/۳۱
۱۳۹۱/۰۴/۱ - ۱۳۹۱/۰۴/۳۱
۱۳۹۱/۰۳/۱ - ۱۳۹۱/۰۳/۳۱
۱۳۹۱/۰۲/۱ - ۱۳۹۱/۰۲/۳۱
۱۳۹۱/۰۱/۱ - ۱۳۹۱/۰۱/۳۱
آرشيو
پیوندها
آخـر دنـیـاستــ،بـخنـد
مـن و دلـمـ
دنیاي یک دختر دل شکسته
تـنهایی تـنها باد
سمفونےلالایےدرحجم یک دلتنگے
آبــی ِ آرامـِ بـُلَند
BLOGFA.COM