وقـتـی کهـ خـنده روی لَـب هات نـمی نـشینـد ،
- شـعور شـاعرانه امـ درکـــ هـیچ چـیز را قـد نـمی دهـد ؛
- و بـعد مـن می مانمــ
- و مـشتی کـلماتــ کهـ بـر سـر همـ ویـران مـی شویمــ.ـ.ـ.
- و مـن مـی مانمـ و شعـر ،
- کهـ زمـین را زیـر پـای مـن خـالی می کنـد.ـ.ـ.
- و مـن می مانمــ و دستــ هامـ
- کهـ بـه هـمین سـادگی ،
- از آرامشِـ تـمامــ شـعرها کـشیـده مـی شود.ـ.ـ.
- ایـنگونهـ اسـت کهـ هـمیشه هـایِ بی تـو و خـنده هات ،
- نهـ شـعرهامـ طعمـ شـاعری دارنـد !
- و نـه مـن طعمــ روزهـایی
- کهـ شـوق از سـر و کـول لحـظه هامـ بـالا مـی رفت.ـ.ـ.
-
+الهـی بـمیرمـ اگهـ بـاز ببینمـ غـمی تـوی چـشماتـــ
-
++الـهی کهـ بـاشه بـرای دلـــ مـن تـمومی درداتـــ.ـ.ـ.
-
+++کــــــــــاشـ.ـ.ـ.
+ نوشته شده در سه شنبه ۷ شهریور ۱۳۹۱ ساعت 10:6 توسط • سـآیـہ•
|
خدآ