• بـرای لـحظه ای کهـ مـیان دسـت هات آتـش بغـض هــامـ فـروکش مـی کنـد
  • و دیـگر هیـچ چـیز نمـی توانـد خـنده را از روی لـب هـامـ بـچینـــد .ـ.ـ.
  • حـتی هـمان "لــولـوی درازِ خـستهـ یِ خـاک بـر سـر"
  • کهـ دارد ، بـی آنکـه "اذیـت کنمــ .ـ.ـ."
  • تمـامــ تـرس هـا را بـر جانمـ مـی ریـزد و مدامـ می خـندد بهـ چـشمـ هامــ .ـ.ـ.
  • بیــــا .ـ.ـ.
  • دخـترکـــــ قـصه کمــ آورده استــــ خنـده ی چـشمـ هـات را .ـ.ـ.
  • کمـ آورده استـــ فـشار انـگشتـهات بـر بی قـراری تـنش را .ـ.ـ.
  • کمـ آورده اسـت خـیرگـی نـگاه هـات را
  • وقتـی کهـ مـی گویـی سـرشـــ را روی شانهـ اتـــ بـگذارد و نـگاهت کـند
  • تـا نـگاش کـنی .ـ.ـ.
  • و آنـگاه سـمفونـی لبـهاتــــ را بـراش بـــنوازی
  • و احـساس خـوشبخـتی بـریـــزد در نفـسْ نفـسْ دمــ و بـازدمـش .ـ.ـ.
  • دلتـنگمـ بـرای لحـظه ای کهـ تپـش قـلبمـ را داغـی نـفس هـات بـالا مـی برد
  • نهـ تـرس نبـودنتــــ .ـ.ـ.
  • دسـت هامـ را ببـین !
  • هـرگز تـهی تـر از ایـن وقـت هـا کهـ نـیستـی ،
  • دسـتی را نخـواهی دیـد .ـ.ـ.

 

  • +تـو نیـستـی و گـریهـ شـده یهـ عـادت .ـ.ـ.
  • ++از مـن دلـگیر نـباش "مـــرد" مـن .ـ.ـ.
  • +++ببـخشــ بـخاطــر تـمامـ بـغض نـوشتهـ هامـ.ـ.ـ.
  • بـخاطـــر تمـامـ بـدی هامــ.ـ.ـ.بـخاطـر تـمامـ حرفـ هامــ.ـ.ـ.
  • ++++کـــاش.ـ.ـ.
  • +++++کـــــاش.ـ.ـ.
  • ++++++کــــــاش.ـ.ـ.