دلـــــتـنگمـ .ـ.ـ.
- بـرای لـحظه ای کهـ مـیان دسـت هات آتـش بغـض هــامـ فـروکش مـی کنـد
- و دیـگر هیـچ چـیز نمـی توانـد خـنده را از روی لـب هـامـ بـچینـــد .ـ.ـ.
- حـتی هـمان "لــولـوی درازِ خـستهـ یِ خـاک بـر سـر"
- کهـ دارد ، بـی آنکـه "اذیـت کنمــ .ـ.ـ."
- تمـامــ تـرس هـا را بـر جانمـ مـی ریـزد و مدامـ می خـندد بهـ چـشمـ هامــ .ـ.ـ.
- بیــــا .ـ.ـ.
- دخـترکـــــ قـصه کمــ آورده استــــ خنـده ی چـشمـ هـات را .ـ.ـ.
- کمـ آورده استـــ فـشار انـگشتـهات بـر بی قـراری تـنش را .ـ.ـ.
- کمـ آورده اسـت خـیرگـی نـگاه هـات را
- وقتـی کهـ مـی گویـی سـرشـــ را روی شانهـ اتـــ بـگذارد و نـگاهت کـند
- تـا نـگاش کـنی .ـ.ـ.
- و آنـگاه سـمفونـی لبـهاتــــ را بـراش بـــنوازی
- و احـساس خـوشبخـتی بـریـــزد در نفـسْ نفـسْ دمــ و بـازدمـش .ـ.ـ.
- دلتـنگمـ بـرای لحـظه ای کهـ تپـش قـلبمـ را داغـی نـفس هـات بـالا مـی برد
- نهـ تـرس نبـودنتــــ .ـ.ـ.
- دسـت هامـ را ببـین !
- هـرگز تـهی تـر از ایـن وقـت هـا کهـ نـیستـی ،
- دسـتی را نخـواهی دیـد .ـ.ـ.
- +تـو نیـستـی و گـریهـ شـده یهـ عـادت .ـ.ـ.
- ++از مـن دلـگیر نـباش "مـــرد" مـن .ـ.ـ.
- +++ببـخشــ بـخاطــر تـمامـ بـغض نـوشتهـ هامـ.ـ.ـ.
- بـخاطـــر تمـامـ بـدی هامــ.ـ.ـ.بـخاطـر تـمامـ حرفـ هامــ.ـ.ـ.
- ++++کـــاش.ـ.ـ.
- +++++کـــــاش.ـ.ـ.
- ++++++کــــــاش.ـ.ـ.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۱ ساعت 0:32 توسط • سـآیـہ•
|
خدآ