"از مـن دور نـمان" چـیزی شـبیهـ التـماس اسـت ،
-
وقتـی کهـ بـی تـــــو
-
قـلبمـ درستــــ تـپیدن را از یـاد می بــرد...
-
سرمــ را سنـگینـی دیـوار تـکیهـ گاهـ مـی شـود...
-
تـنهاییمـ را زانـوان بـی رمقمـــ بهـ آغــوش می کشـــد...
-
و لـرزش دستهامــ ، سردی پـاییــز را مـهمان نـاخوانـده ی خـانه امـــ می کنــد...
-
ایـن شبـــ های بـی تــــو ،
-
هـیچ چـیـــز بـرای از دستـــ دادن ندارمــــ
-
و بـا پـاهایـی لـرزان
-
درسـتــــ روبـروی روز و شبــــ هایـی قـرار گـرفته امـــ
-
کهـ هـراس رسیـدنشـ حــریص ترمـ مـی کنـد بـرای داشـتنت در ایـن شبـــ ها بـابایـی...
-
+دلمـ گـرفتهـ آسـمون...
-
++کمـ آوردمـت سامـ...واسهـ منـی کهـ حـتی یهـ لـحظه نـدیدنتــ عـذابهـ ، جـون می کنیمـ مـن و ایـن روزا تـا بـگذرن...
-
+++کـــــــــــاشـ...
+ نوشته شده در سه شنبه ۷ شهریور ۱۳۹۱ ساعت 3:8 توسط • سـآیـہ•
|
خدآ