• وقتـی کهـ بـی تـــــو
  • قـلبمـ درستــــ تـپیدن را از یـاد می بــرد...
  • سرمــ را سنـگینـی دیـوار تـکیهـ گاهـ مـی شـود...
  • تـنهاییمـ را زانـوان بـی رمقمـــ بهـ آغــوش می کشـــد...
  • و  لـرزش دستهامــ ، سردی پـاییــز را مـهمان نـاخوانـده ی خـانه امـــ می کنــد...
  • ایـن شبـــ های بـی تــــو ،
  •  هـیچ چـیـــز بـرای از دستـــ دادن ندارمــــ
  • و بـا پـاهایـی لـرزان
  • درسـتــــ روبـروی روز و شبــــ هایـی قـرار گـرفته امـــ
  • کهـ هـراس رسیـدنشـ حــریص ترمـ مـی کنـد بـرای داشـتنت در ایـن شبـــ ها بـابایـی...

 

  • +دلمـ گـرفتهـ آسـمون...
  • ++کمـ آوردمـت سامـ...واسهـ منـی کهـ حـتی یهـ لـحظه نـدیدنتــ عـذابهـ ، جـون می کنیمـ مـن و ایـن روزا تـا بـگذرن...
  • +++کـــــــــــاشـ...