وقت هایـی کهـ هستی/وقتی که سرمـ روی آرامـش سینـه ات جاخوش می کـند.ـ.ـ.
-
و چـشممـ بـا رد انگشتانـت میـان موهامـ
-
دانـه دانه رؤیـا می بـافد تاریکـی پشـت پلکــ هامـ را.ـ.ـ.
-
بـاور کن دنیـای میـان بـازوهات دنیـایی ستــ مـتفاوت بـا همـه چـیز !
-
و انـگار هـمان فـضای کـوچکــ چـند در چـند آغوشـت
-
لالایـی تـمامـ دوران هـا را جـمع کـرده استــ مـیان خـودش
-
کهـ تـا می آیمـ/
-
کـه تـا نوازش هـات بـر آشفـتگی تنمـ می نـشینـد !
-
دیگـر تمامـ دلـشوره هامـ می رونـد
-
و کـلاف کـلافگی هامـ را می انـدازمـ جـایی آن دور دورهـــــا.ـ.ـ.
-
یکــ چیزی بـگویمتــ.ـ.ـ.؟
-
دسـتــ هات را از پــریشانی انـداممـ نگیـر.ـ.ـ.
-
در مـن ترس هایـی خانـه کـرده
-
کهـ انـگشت اشـاره اش هر لحظه
-
آرامـش چشم هامـ را نـشانه می رود بابایـی.ـ.ـ.
-
تـو کهـ باشی/ هیـچ چیز مـرا نمـی آزارد
-
امـا.ـ.ـ.
- + دوســ دارمــ مـن اون چـشمـای قـشنگـت رو.ـ.ـ.
- ++کــــاشـ.ـ.ـ.
+ نوشته شده در جمعه ۱۰ شهریور ۱۳۹۱ ساعت 3:54 توسط • سـآیـہ•
|
خدآ