• و چـشممـ بـا رد انگشتانـت میـان موهامـ
  • دانـه دانه رؤیـا می بـافد تاریکـی پشـت پلکــ هامـ را.ـ.ـ.
  • بـاور کن دنیـای میـان بـازوهات دنیـایی ستــ مـتفاوت بـا همـه چـیز !
  • و انـگار هـمان فـضای کـوچکــ چـند در چـند آغوشـت
  • لالایـی تـمامـ دوران هـا را جـمع کـرده استــ مـیان خـودش
  • کهـ تـا می آیمـ/
  • کـه تـا نوازش هـات بـر آشفـتگی تنمـ می نـشینـد !
  • دیگـر تمامـ دلـشوره هامـ می رونـد
  • و کـلاف کـلافگی هامـ را می انـدازمـ جـایی آن دور دورهـــــا.ـ.ـ.
  • یکــ چیزی بـگویمتــ.ـ.ـ.؟
  • دسـتــ هات را از پــریشانی انـداممـ نگیـر.ـ.ـ.
  • در مـن ترس هایـی خانـه کـرده
  • کهـ انـگشت اشـاره اش هر لحظه
  • آرامـش چشم هامـ را نـشانه می رود بابایـی.ـ.ـ.
  • تـو کهـ باشی/ هیـچ چیز مـرا نمـی آزارد
  • امـا.ـ.ـ.

 

  • + دوســ دارمــ مـن اون چـشمـای قـشنگـت رو.ـ.ـ.
  • ++کــــاشـ.ـ.ـ.