از تــو یکــ قدمــ دور می شومــ ! و بهـ تــو یکــ قدمــ نزدیکـــ. . .

دور کهـ می شومـ ، نفســ هامـ می گیـرد !

نـزدیکــ کهـ می شومــ ، غمــ هامــ می میــرد !

دوگــانگی عجــیبی ستــ. . .

پـــر از هـوا ، ولی بی هوامـــ !

پــر از فــریاد ، ولی بی صدامــ !

بغض کرده امــ و می خندمــ. . .

پلکـــ می زنمــ و می بندمــ. . .

فرسنگــ ها از خانهـ ات دور شده امــ

و فرسنگــ ها بهـ خنده هاتــ نزدیکـــ. . .

دارد روز و شبــ هامــ را "تــــو" می گیــرد. . .

می خوامت...

هیچــ زمستانیـ نمیـتواند تنمــ را اینگونهــ بلرزاند کهـ حماقت هایــ خودم !

 

هراسانمــ . . .

و تو آنجا

درستــ روبرویمــ هستی . . .

صدایتــ مــی کنمـ و میــ لرزم . . .

صدایتـ می کنمـ و قدم هامــ می لرزد . . .

می ترسمــ 

بیایمـ و دستمــ را پس بزنیــ

می ترسمــ

نزدیکــ بیایمــ و کنار بکشیــ . . .

می ترسمــ

 نگاهتــ کنمــ و چشمــ ببندیــ . . .

می ترسمــ

بگویمــ دوستتـ  دا... و بگوییــ نداشته باشــ . . .

برای بریدنــ آنقــدر بهانه دستتــ داده امــ

کهــ می ترسمـ بگوییــ

برو . . .

کهـ حتی بگوییـ  نمی خواهمتــ . . .

می ترسمــ . . .

از روال دوستــ  داشتنمــ  می ترسمــ . . .

از خودمــ . . .

سردمـت استــ و می ترسمــ . . .

می خواهمتــ و می ترسمــ . . . 

کنارمـ کهـ خوابیده ای ، هنرمـند می شومـ !

نفس هاتــ می شـود شروع شعرمـ

و ضربـآهنگ قلبتــ می شـود

موسیقـی ترانهـ های نگـفته امـ !

بـاید چشمـت را بـاز کنی

و بـبینی

چهـ کودکـانه ذوق کـرده امـ

حالـا کهـ سرمـ را

اینـگونهـ چسـبانده ای بهـ تختهـ ی سینـه اتــ. . .

و انگشتــ هامـ

قـلمی شـده کهـ گاه روی سـینهـ اتــ شـعر می شـود

و گاه نقـش یکــ قلبــ عاشــق

که حتــی با کوچــکی اش

یکــ تاریــخ خســرو و شــیرین

در خـود جـا داده استـــ. . .

منـ از کابوس های شبانهـ  ام برخاسته امـ . . .

 

 

با لرزشی که هنوز در صدام است و

بارانی که هنوز در چشمهامـ . . .

همه اش با خودم می گویمـ طاقت بیار . . .

هرشب !

قبل و بعد از هر خوابی که خوب می دانمـ کابوس هاشــ

هیچ گاه تمامی ندارد

اگر آرامش آغوشتـ پشت بیدار شدن پلکـ هامـ نباشد . . .

دیگر بازیگر ماهری شده امـ !

 قبلــ از هربار  خوابیدن ،

شبیهـ بازیگری  که نقشش را خوب می داند ،

می دانمـ که باید بجنگمـ با دلهره هایی که کابوس وار

خوابـ هامـ را فرق کرده اند . . .

و چه چیزی دل خوشـ کننده تر از اینــ می تواند باشد

که وقتی هراسان از وحشت یک کابوس بر می خیزی ،

موسیقی صداشـ بپیچد در گوشتـ که "آرام باش  !

خواب می دیدی دلکم . . . "

می خوامت‎ ‎سام...کاش...

چقد می خوامت. . .دلم...

بنـ بستـ آنجا نیستـ که مسیر رفتنتـ را دیوارهاییـ قــد کشیدهــ  باشند . . .

 

گاه بهـ  نفســ گیر ترینـ  بن بستـ ها میـ  رسی بی آنکـه

دیواری باشــد !

کافی ستــ به این فــکر کنـی که دوریـش تنها دارایی توستــ . . .

کافی ست به فکــر و خـیال هات  پـا بـدهی ،

و هی با خـودت بـگویی شـاید . . .  شـاید  . . . شـاید . . .

کافی ست پیـراهن بــاران بــپوشی

 و روز و شبـهات را بهـ پاییز و زمستانهـایی بسیاری کهـ

بی سایبان دست و آغـوش "او"

تنهاییت را هدفــ بگیرنــد . . .

آن وقتــ پای  رفتنت را کهــ هیچـ !

نفستـ راهم خواهند گرفتـ اینـ  آشوب ــها . . .

بن بستــ  جایی حوالی تنها ماندنـ هاستـ . . .

درستـ چسبیده بهـ  دوری عطــر  نفسهاشــ

 برای پا

گرفتن شعرهای عاشقانه اتـ . . .

دلمـ  لکـ زده استـ  برای شنیدنـ  اسممــ با طعمـ  لبـهای " تو " . . .

 

کهـ صدام کنی

و تمام شوقـ کودکان

بنشیند بر لبانمـ و بگویمـ :

"جانـ دلمـ. . . "

اصلا مگر بهـ یکـ بار و دوبار سیر میـ شود گوشهامـ ؟!

دلمـ میخواهد بی وقفهـ صدامـ  کنی

و من خودمـ را بزنمـ به نشنیدنـ . . .

هی بگویی : "..."

 و من بگویمـ نشنیدمـ ! باز بگو . . .

تو مدامـ اسمم را صدا کنی

و من دل ضعفهـ بگیرم آقا . . .

اصلا می دانی چیستـ ؟!

انگار نام مرا تنها برای جانــ گرفتنـ  روی لب هـای

تو ساخته انـد !

برای همینـ است که وقتی صدایمـ نمی کـنی ،

همه جا را بـاران می گیرد . . .