منـ از کابوس های شبانهـ ام برخاسته امـ . . .
با لرزشی که هنوز در صدام است و
بارانی که هنوز در چشمهامـ . . .
همه اش با خودم می گویمـ طاقت بیار . . .
هرشب !
قبل و بعد از هر خوابی که خوب می دانمـ کابوس هاشــ
هیچ گاه تمامی ندارد
اگر آرامش آغوشتـ پشت بیدار شدن پلکـ هامـ نباشد . . .
دیگر بازیگر ماهری شده امـ !
قبلــ از هربار خوابیدن ،
شبیهـ بازیگری که نقشش را خوب می داند ،
می دانمـ که باید بجنگمـ با دلهره هایی که کابوس وار
خوابـ هامـ را فرق کرده اند . . .
و چه چیزی دل خوشـ کننده تر از اینــ می تواند باشد
که وقتی هراسان از وحشت یک کابوس بر می خیزی ،
موسیقی صداشـ بپیچد در گوشتـ که "آرام باش !
خواب می دیدی دلکم . . . "
+ نوشته شده در چهارشنبه ۸ آذر ۱۳۹۱ ساعت 12:26 توسط • سـآیـہ•
|
خدآ