با لرزشی که هنوز در صدام است و

بارانی که هنوز در چشمهامـ . . .

همه اش با خودم می گویمـ طاقت بیار . . .

هرشب !

قبل و بعد از هر خوابی که خوب می دانمـ کابوس هاشــ

هیچ گاه تمامی ندارد

اگر آرامش آغوشتـ پشت بیدار شدن پلکـ هامـ نباشد . . .

دیگر بازیگر ماهری شده امـ !

 قبلــ از هربار  خوابیدن ،

شبیهـ بازیگری  که نقشش را خوب می داند ،

می دانمـ که باید بجنگمـ با دلهره هایی که کابوس وار

خوابـ هامـ را فرق کرده اند . . .

و چه چیزی دل خوشـ کننده تر از اینــ می تواند باشد

که وقتی هراسان از وحشت یک کابوس بر می خیزی ،

موسیقی صداشـ بپیچد در گوشتـ که "آرام باش  !

خواب می دیدی دلکم . . . "