کنارمـ کهـ خوابیده ای ، هنرمـند می شومـ !
نفس هاتــ می شـود شروع شعرمـ
و ضربـآهنگ قلبتــ می شـود
موسیقـی ترانهـ های نگـفته امـ !
بـاید چشمـت را بـاز کنی
و بـبینی
چهـ کودکـانه ذوق کـرده امـ
حالـا کهـ سرمـ را
اینـگونهـ چسـبانده ای بهـ تختهـ ی سینـه اتــ. . .
و انگشتــ هامـ
قـلمی شـده کهـ گاه روی سـینهـ اتــ شـعر می شـود
و گاه نقـش یکــ قلبــ عاشــق
که حتــی با کوچــکی اش
یکــ تاریــخ خســرو و شــیرین
در خـود جـا داده استـــ. . .
+ نوشته شده در شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۱ ساعت 14:40 توسط • سـآیـہ•
|
خدآ