دلمـ لکـ زده استـ برای شنیدنـ اسممــ با طعمـ لبـهای " تو " . . .
کهـ صدام کنی
و تمام شوقـ کودکان
بنشیند بر لبانمـ و بگویمـ :
"جانـ دلمـ. . . "
اصلا مگر بهـ یکـ بار و دوبار سیر میـ شود گوشهامـ ؟!
دلمـ میخواهد بی وقفهـ صدامـ کنی
و من خودمـ را بزنمـ به نشنیدنـ . . .
هی بگویی : "..."
و من بگویمـ نشنیدمـ ! باز بگو . . .
تو مدامـ اسمم را صدا کنی
و من دل ضعفهـ بگیرم آقا . . .
اصلا می دانی چیستـ ؟!
انگار نام مرا تنها برای جانــ گرفتنـ روی لب هـای
تو ساخته انـد !
برای همینـ است که وقتی صدایمـ نمی کـنی ،
همه جا را بـاران می گیرد . . .
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱ آذر ۱۳۹۱ ساعت 12:16 توسط • سـآیـہ•
|
خدآ