برای او
تمامے دنیاے مـטּ
شده رؤیایے ڪه فقط نبض نفس هاے تو آטּ
را زنده نگه داشته و پا به پاے دلم مےخواهد تمام دنیا را خفه ڪنم تا فقط تو را بشنوم ... از عمق بلند شو ... سطل آبے بر دلتنگےهاے و چشم هایم را از اشڪ بگیر ... بگو ڪه هنوز هم مثل گذشته به مـטּ
فڪر مےڪنے و شب هایت با شب هایم تلپاتے دارد ... ببیـטּ ڪجاے قصه ماטּ ایستاده ام !سڪوت ... سڪوت و باز هم سڪوت !نرسیدن هایت قدم بر مےدارد تا ناڪجایے ڪه نمےدانم ڪدام سوے
است...فاصله هایے ڪه تنها زهر نیشخندشاטּ نیست ڪه مرا در خود فرو مےریزد...فاصله هاے ڪه از مـטּ به تو نزدیڪترند...خسته ام بریز
+ نوشته شده در دوشنبه ۳ مرداد ۱۳۹۰ ساعت 21:44 توسط • سـآیـہ•
|
خدآ