برای کسی که من را از من ساخت
دست دلتنگے هایم را مےگیرم و آسماטּ را زیر پاهایم مےگذارم تو را و خودم را نظاره مےڪنم و ستاره هایے ڪه بے تو به همه ے خاطره هایت چشمڪ مےزنم و سرم را بر بالش نرم خواستن هایت مےگذارم... "تو" خداے همه ے آرزوهاے منے و مـטּ
بیتاب تریـטּ نگاه براے چیدטּ دست هایت... رخنه مےڪنم در اشڪ و سڪوتم را چقدر احساس سردرد مےڪنم در واژه هایم و قدم هایم به سمتے ڪه تویے... دست تنهایے هایم را مےگیرم و به گوشه ے اتاقم مےروم سرم را بر بالش و دلم را آماده مےڪنم براے تا تاب بیاورد نگاه هاے خیره ے عقربڪ ها را به انتظارش ... راستے ؛ -دوستت دارم-نمےرقصند انگار !هق هق نبودت مےشڪند...نبودن هایت مےگذارمیڪ شب دیگر بے تو
+ نوشته شده در یکشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۰ ساعت 21:46 توسط • سـآیـہ•
|
خدآ