دست دلتنگے هایم را مےگیرم و آسماטּ را زیر پاهایم مےگذارم

تو را و خودم را نظاره مےڪنم و ستاره هایے ڪه بے تو نمےرقصند انگار !

به همه ے خاطره هایت چشمڪ مےزنم

و سرم را بر بالش نرم خواستن هایت مےگذارم...

"تو"

خداے همه ے آرزوهاے منے و مـטּ بیتاب تریـטּ نگاه براے چیدטּ دست هایت...

رخنه مےڪنم در اشڪ و سڪوتم را هق هق نبودت مےشڪند...

چقدر احساس سردرد مےڪنم در واژه هایم

و قدم هایم به سمتے ڪه تویے...

دست تنهایے هایم را مےگیرم

و به گوشه ے اتاقم مےروم

سرم را بر بالش نبودن هایت مےگذارم

و دلم را آماده مےڪنم براے یڪ شب دیگر بے تو

تا تاب بیاورد نگاه هاے خیره ے عقربڪ ها را به انتظارش ...

راستے ؛

-دوستت دارم-