و شـبـی کـه دور از تـو و نـوازش هـات خـروس خـوان شـده. . .

چـقـدر سـتـاره چـیـدمـ و آویـزان کـردمـ از تـار تـار مـوهـامـ ،

کـه بـیـایـی و دسـت هـات سـتـاره بـاران شـود. . .

گـل کـاشـتـه بـودمـ روی لـب هـامـ

کـه بـیـایـی و بـچـیـنـی شـان. . .

و انـگـار دسـت گـذاشـتـمـ روی دسـت تـا شـبـم صـبـح شـود بـی تـو. . .

ولـی چـشـمـ نـگـذاشتـمـ روی چـشـم تـا پـنـجـره ی اتـاقـم ، آمـدنـت را شـاعـر شـود. . .

ولـی نـه از دسـتـت خـبـری شـد

نـه از لـب هـات

نـه از پـنـجـره. . .

"خـودمـ" را مـیـان هـمـیـن کـلـمـات جـا گـذاشـتـه امـ !

وقـتـی کـه آمـدی بـرمـ دار و بـکـار مـیـان دسـت هـات. . .

و مـن هـمـ تـا آمـدنـت ،

مـی مـانـمـ در سـاعـت هـایـی کـه ایـنـقـدر بـی "خـودمـ". . .