سـردمـ شـده اسـت و از درون مـی سـوزمـ...
جـای هـیـچ گـلـه و شـکـایـتـی نـگـذاشـتـه امـ. . .
حـتـی وقـتـی آنـقـدر سـرد مـی شـوی کـه تـا اسـتـخوانـمـ ، از سـوز ، مـی سـوزد. . .
و حـالـا کـه بـی تـفـاوت نـشـسـتـه ای و انـگـار دیـگـر هـیـچ چـیـز مـهـمـ نـیـسـت ،
حـتـی بـی تـابـی هـای نـگـامـ بـرای در آغـوش کـشـیـدنـی کـوتـاه ،
بـی تـفـاوتـی ات مـی تـرسـانـدمـ. . .
نـگـاهـت مـی کـنـمـ و سـرمـ درد مـی کـنـد. . .
و بـی آنـکـه روی بـرگـردانـی ،
هـمـه چـیـز از مـن روی بـرمـی گـردانـد. . .
گـفـتـه ای کـه دیـگـر هـیـچ چـیـز فـایـده ای نـدارد
و هـیـچ چـیـز تـغـیـیـر نـخـواهـد کـرد
و مـن بـا ایـنـکـه سـرتـاپـامـ را تـرسـی گـنـگ گـرفـتـه اسـت
بـاز هـمـ نـمـی خـواهـمـ بـاور کـنـمـ کـه بـی تـفـاوتـیـت را ،
الـتـمـاس چـشـمـ هـامـ کـوتـاه نـیـایـد
وقـتـی کـه عـاجـزانـه تـر از هـر کـودکـی صـدات مـی کـنـمـ "بـابـایـی..."
+ نوشته شده در شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۱ ساعت 4:56 توسط • سـآیـہ•
|
خدآ