مـی شـود بـیـایـی و مـرا بـا خـودت بـبـری ؟

دلـمـ قـدمـ زدن کـنـارت را مـی خـواهـد ؛

سـر روی شـانـه هـات گـذاشـتـن ،

و افـتـادن دسـتـت را دورمـ. . .

زنـدگـی امـ درد مـی کـنـد بـی تـو

و حـالـا کـه سـاعـت رو بـه غـروب اسـت ،

انـگـار خـانـه تـبـانـی کـرده اسـت بـا نـبـودنـت !

دارد خـفـه مـی شـومـ. . .


+ بـه تـو اىـن هـمـه وابـسـتـه مـ...دلـمـ بـه دلـت بـسـتـم...