مثلاً پنجـره را کهـ وا می کنمـ ،

رو بهـ کوچهـ ای باشـد که قدمـ های تو را به ذهـنش دارد. . .

وارد اتاق کهـ می شومـ ،

تختـ خوابــ،

عطــر بودن تــو را داشتـه  باشـد. . .

توی کمـد ،

سرکـــ کهـ می کشمــ ،

لباس های تــو آویزان باشــد. . .

روی میــز،

نگاه می کنمــ ،

عطـر تــو ، فنــدک و پاکتـــ سیگارتــ باشـد. . .

صــدای پا کهـ می آید ،

باز کـردن در و آمـدن تــو پشتش باشــد. . .

می شــد کنارتــ راه بــرومـ. . .

بنـشینمـ. . .

بخوابمــ. . .

بیــدار شومـ . . .

شعر بخوانمــ . . .

شعر بگویمــ . . .

سر یک میز شامــ بخوریمـ . . .

زیر یک سقف نفســ بکشیمــ . . .

پای یک تلویزیون بنشینیمــ . . .

با همـ به یک آهنگـ گوشــ دهیمــ . . .

باران که می بارد ،

پشت یک پنجره تــماشایشــ  کنیمــ . . .

یا همین الان که دلشوره هامــ عجیبــ

بازیشانــ  گرفته ،

می شد از پشتــ بیایی

دستت را بیندازی دورمــ

سرم را بگذارمــ روی شانهــ ات ،

و چشممــ را کنار بوسه هاییــ طولانیــ ،

تا تمام شدنــ دلهره هامــ ببندمـ . . .