Data Khom Babaei...
فکـرها ،
گلادیاتورهایی شده اند
کهـ می جـنگند در سرمـ !
و نمی دانـند کهـ پیـروزی هـر کدامـ
بهـاش خـون مـردگی در رگــ های سرمـ استــ :
"یکــ مرگــ مغـزی آرامــ"
بـا چشـمـ هایی سـرخ ،
خـیره بهـ شیشهـ های پـنجـره ای تــار
کهـ آمدنتــ را نـمی دانـمـ چـگونهـ ،
می خـواهد بهـ دلمـ خـبر دهــد...
+آغوشتــُ بهـ غـیر منـ...بهـ روی هیشـکی وا ن.ک.ن...
++مـنُ از ایـن دلـخوشی و آرامـشمــ...
+++دلمـــــــ...
+ نوشته شده در جمعه ۸ دی ۱۳۹۱ ساعت 20:52 توسط • سـآیـہ•
|
خدآ