نمی دونی چقد سخته نبرد تن به تن با تو
کسی اسمم رو یادش نیست می خوام غریبه تر باشم
پلاکم گم شده شاید یه مفقودالاثر با شم
تو رو می بوسمو انگار برام آتیش تو بس نیست
ته این جنگ معلومه دفاع من مقدس نیست
میون ما یه زن خوابه نگو تسلیم آتیشیم
که این بستر پر از مینه که هر سه منفجر میشیم
همیشه سر نوشت ما تو دست آخرین تیره
درست تو لحظه ی آخر منو موج تو می گیره
نمی تونم که برگردم تو آغوش تو افتادم
چرا پاهام با من نیست کجا از دستشون دادم
تمام عمر جنگیدم واسه محرم شدن با تو
نمی دونی چقد سخته نبرد تن به تن با تو
نگاهم کن چی می بینی؟ یه دختر بچه ی دلتنگ
یه زن با پای مصنوعی...یه زن با خاطرات جنگ...
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۰ ساعت 8:54 توسط • سـآیـہ•
|
خدآ