سلام نفسم

صبح قشنگت بخیر باشه و لبخند رو لبات . دلم خیلی برات تنگ شده و از دیروز که ندیدمت یه سنگینی بزرگ رو دلم حس می کنم .

عمرم حالش خوبه مگه نه ؟ سردرد که نیومده سراغت عزیز جونم؟

تو هم دلت برام تنگ شده ...

دیشب راحت نخوابیدم . مثل هر شبی که روزش تو رو ندیده باشم ؛ پر از کابوس بود و هر ساعت یه بار بیدار ...

تو هر بیدار شدن چشامو نیمه وا می کردم ببینم کنارمی یا نه ... ولی ... ولی عشق من کنارم نبود ...

صبح که بیدار شدم دیگه تو تختخواب که نه ... که با خیال تو ، کف اتاق دراز کشیده بودم .

به شوق دیدنت با همه ی سردردی که داشتم اومدم اینجا تا شاید امروز ببینمت ، میای پیشم مگه نه ؟

خیلی خسته م ...

تکرار بی تو بودن زجرم می ده

کاش ... کاش مال من بودی