تا صدای قـدم های آمدنت ،

تنها موسیقی پیچیده در گوشمـ باشد ؛

تا وقتی که با نگاه های مـشتاقـم حرف می زنی ،

 زمین و زمان مات دست های لرزانــم باشد

که می ترسـد لمس تنت را توهمـ  زده باشد . . .

ولی نهــ !

تــو اینجایی . . .  

کنار تپش های بی تاب قلبمــ

که عاشقـ تر از همیشه شوقــ  بودنت را درون سینـه ام می نـوازد . . .

و منـ دارم با همه ی اینـ  پریشانـ  حالی ،

بعد از روزها نـداشتنتـ ،

آرامشـ  را تجربـه  می  کنم . . .

چقدر خوب استـ  بودنتـ . . .