لحظه هایی کهـ صدایـ پایت می آید ، میـ خواهمـ انگــشتـ "هیســ" بر لب دنیا بگذارمـ . . .
تا صدای قـدم های آمدنت ،
تنها موسیقی پیچیده در گوشمـ باشد ؛
تا وقتی که با نگاه های مـشتاقـم حرف می زنی ،
زمین و زمان مات دست های لرزانــم باشد
که می ترسـد لمس تنت را توهمـ زده باشد . . .
ولی نهــ !
تــو اینجایی . . .
کنار تپش های بی تاب قلبمــ
که عاشقـ تر از همیشه شوقــ بودنت را درون سینـه ام می نـوازد . . .
و منـ دارم با همه ی اینـ پریشانـ حالی ،
بعد از روزها نـداشتنتـ ،
آرامشـ را تجربـه می کنم . . .
چقدر خوب استـ بودنتـ . . .
+ نوشته شده در شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۱ ساعت 16:11 توسط • سـآیـہ•
|
خدآ