تـنها ایـستاده امـ در ایـستگـاهـی کهـ تمـامـ قـطارهـاش رفـته انـد.ـ.ـ.
- نمـی دانمـ مـانده امـ کهـ بـه سـمتت بـرومـ و جـا مانـده امـ !!!
- یـا مانـده امـ کهـ بـه سـمتمـ بیـایی و جـا مـانده ای !!!
- ولـی چهـ فرقـی مـی کنـد جـا مانـده باشی.ـ.ـ.یـا جـا مـانـده باشـد !
- آنجـا کهـ مـی دانی هـر کدامـ بهـ تنـهایـی مـی توانـد مجـوز یـک عمر خـودسـوزیِ چشم هات بـاشد.ـ.ـ.
- وقتـی کهـ بـه تـنهایـی تـمامـ کـابوس هـا را
- یـکجا در هـر وعـده خـوابِ نـصف و نـیمه ات ببـینـی ،
- و آرامـشِ خـواب هـای ودیعـه ای گـاه و بـیگاهـت را از خـواب بپـری !
- درسـت بـه اینـجا کهـ مـن ایـستاده امـ ، مـی رسـی.ـ.ـ.
- کهـ نـدانی نـفس هـات را
- داری مـی کِشـی یـا مـی کُشـی یـا فـقط بهـ دنـبال مـی کِـشی تـا بگـویند "زنـده اسـت.ـ.ـ."
- و حـالا مـن ایـنجامـ.ـ.ـ.
- درسـت نـزدیک بهـ پـایان تـمامـ ایـستـگاه هـا.ـ.ـ.
- درسـت کـنار آشـفتگی تـمامـ کـابوس هـا.ـ.ـ.
- درسـت زیـر مـدار یـک تنـهایی ـمرمـوزِ لـعـنتـی
- کهـ هـی مـرا
- کهـ هـی خاطـره هامـان را
- کهـ هـی ســـرگـیـجـه ـهامـــ را
- بهـ دور خــودش مـی چــــــرخـانــد !
- بهـ دور خـودمـــ مــی چــــــرخــانــــــــد !
- مـی چـرخـانـد.ـ.ـ.مـی چـرخـاند.ـ.ـ.و مـی چـرخـانـد.ـ.ـ.
- گیجی ایـن روزهامـ را پـای هـیچ چـیز نـگذار.ـ.ـ.
- فـقط انـدکی خـسته امـ از ایـن هـمه چـرخش.ـ.ـ.
- از ایـن هـمه سـرگـیجـه.ـ.ـ.
- و نـمـی دانمـ چـرا هـرچهـ کهـ ایـن زمیـن لعـنتـی مـی چـرخد ،
- هیـچ ایسـتگاهـش کـنار آرامـش "آغـــوش" تـو نیـسـت.ـ.ـ.
- کهـ مـن هـم یـک صـبح بـا دلِ خـوش بیـدار شـومـ
- کهـ مـی شود چـشم هات اولـین "بـوسه گـاه" هـر صـبح مـن باشـد.ـ.ـ.
+ نوشته شده در سه شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۱ ساعت 22:9 توسط • سـآیـہ•
|
خدآ