• نمـی دانمـ مـانده امـ کهـ بـه سـمتت بـرومـ و جـا مانـده امـ !!!
  • یـا مانـده امـ کهـ بـه سـمتمـ بیـایی و جـا مـانده ای !!!
  • ولـی چهـ فرقـی مـی کنـد جـا مانـده باشی.ـ.ـ.یـا جـا مـانـده باشـد !
  • آنجـا کهـ مـی دانی هـر کدامـ بهـ تنـهایـی مـی توانـد مجـوز یـک عمر خـودسـوزیِ چشم هات بـاشد.ـ.ـ.
  • وقتـی کهـ بـه تـنهایـی تـمامـ کـابوس هـا را
  • یـکجا در هـر وعـده خـوابِ نـصف و نـیمه ات ببـینـی ،
  • و آرامـشِ خـواب هـای ودیعـه ای گـاه و بـیگاهـت را از خـواب بپـری !
  • درسـت بـه اینـجا کهـ مـن ایـستاده امـ ، مـی رسـی.ـ.ـ.
  • کهـ نـدانی نـفس هـات را
  • داری مـی کِشـی یـا مـی کُشـی یـا فـقط بهـ دنـبال مـی کِـشی تـا بگـویند "زنـده اسـت.ـ.ـ."
  • و حـالا مـن ایـنجامـ.ـ.ـ.
  • درسـت نـزدیک بهـ پـایان تـمامـ ایـستـگاه هـا.ـ.ـ.
  • درسـت کـنار آشـفتگی تـمامـ کـابوس هـا.ـ.ـ.
  • درسـت زیـر مـدار یـک تنـهایی ـمرمـوزِ لـعـنتـی
  • کهـ هـی مـرا
  • کهـ هـی خاطـره هامـان را
  • کهـ هـی ســـرگـیـجـه ـهامـــ را
  • بهـ دور خــودش مـی چــــــرخـانــد !
  • بهـ دور خـودمـــ مــی چــــــرخــانــــــــد !
  • مـی چـرخـانـد.ـ.ـ.مـی چـرخـاند.ـ.ـ.و مـی چـرخـانـد.ـ.ـ.
  • گیجی ایـن روزهامـ را پـای هـیچ چـیز نـگذار.ـ.ـ.
  • فـقط انـدکی خـسته امـ از ایـن هـمه چـرخش.ـ.ـ.
  • از ایـن هـمه سـرگـیجـه.ـ.ـ.
  • و نـمـی دانمـ چـرا هـرچهـ کهـ ایـن زمیـن لعـنتـی مـی چـرخد ،
  • هیـچ ایسـتگاهـش کـنار آرامـش "آغـــوش" تـو نیـسـت.ـ.ـ.
  • کهـ مـن هـم یـک صـبح بـا دلِ خـوش بیـدار شـومـ
  • کهـ مـی شود چـشم هات اولـین "بـوسه گـاه" هـر صـبح مـن باشـد.ـ.ـ.