•  ایـنکه کـسی نامـت را صـدا کنـد
  • ایـنکه لالایـی صـدات در گـوش کـسی بپـیچـد.ـ.ـ.
  • اینـکه رنـگ خـنده هـات بـنشینـد
  • روی خـاطره هـای روز و مـاه و حـتی سـال ـها بعـدِ کـسی.ـ.ـ.
  • مـن اینقـدر حـسودمـ کهـ حـتی وقـتی خودمـ همـ صـدات مـی کنمـ ،
  • گـوش هامـ تیـز می شـود دیـوار را
  • تـا کـسی جـز مـن ، رؤیـای اسمـت را نبـافد در خـیالش.ـ.ـ.
  • هـمیشـه آرامـ صـدات مـی کنمـ
  • آنقـدر آرامـ کهـ حتـی "تـو" همـ صـدایمـ را نـمی شنوی گاهـی.ـ.ـ.
  • حـالا مـی توانـی بی شـک و شـبههـ صدامـ کنـی "دیـوانـه".ـ.ـ.
  • دلمـ خـانه ای  را مـی خواهـد
  • کهـ مـن باشمـ.ـ.ـ.تاریکی.ـ.ـ.تنهایی.ـ.ـ.شب.ـ.ـ."خیال تو".ـ.ـ.
  • حتـی خـدا را همـ نمـی خواهمـ.ـ.ـ.
  • شـرک اسـت دو "خـدا" را خـواستـن !
  •  و "تـو" هـمان خـدای مـنی
  • که جهانـی تـازه خـلق کـرده ای در کـوچه پـس کـوچه هـای دلمـ.ـ.ـ.
  •