مـن از تمامـ کـسانی کهـ مـی خواهنـد تـو را از مـن بگیرنـد می ترسمـ.ـ.ـ.
-
ایـنکه کـسی نامـت را صـدا کنـد
-
ایـنکه لالایـی صـدات در گـوش کـسی بپـیچـد.ـ.ـ.
-
اینـکه رنـگ خـنده هـات بـنشینـد
-
روی خـاطره هـای روز و مـاه و حـتی سـال ـها بعـدِ کـسی.ـ.ـ.
-
مـن اینقـدر حـسودمـ کهـ حـتی وقـتی خودمـ همـ صـدات مـی کنمـ ،
-
گـوش هامـ تیـز می شـود دیـوار را
-
تـا کـسی جـز مـن ، رؤیـای اسمـت را نبـافد در خـیالش.ـ.ـ.
-
هـمیشـه آرامـ صـدات مـی کنمـ
-
آنقـدر آرامـ کهـ حتـی "تـو" همـ صـدایمـ را نـمی شنوی گاهـی.ـ.ـ.
-
حـالا مـی توانـی بی شـک و شـبههـ صدامـ کنـی "دیـوانـه".ـ.ـ.
-
دلمـ خـانه ای را مـی خواهـد
-
کهـ مـن باشمـ.ـ.ـ.تاریکی.ـ.ـ.تنهایی.ـ.ـ.شب.ـ.ـ."خیال تو".ـ.ـ.
-
حتـی خـدا را همـ نمـی خواهمـ.ـ.ـ.
-
شـرک اسـت دو "خـدا" را خـواستـن !
-
و "تـو" هـمان خـدای مـنی
-
که جهانـی تـازه خـلق کـرده ای در کـوچه پـس کـوچه هـای دلمـ.ـ.ـ.
-
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۱ ساعت 22:14 توسط • سـآیـہ•
|
خدآ