لـعنـت بهـ مـن.ـ.ـ.
-
کهـ انـگار بـایـد هـمیشهـ چـیزی بـرای بهـ همـ ریـختـن آرامـشتــ داشـتهـ بـاشمـ.ـ.ـ.
-
حـق نـدارمـ بگـویمـ خـرده مـگیر بابـایــی.ـ.ـ.
-
چـون کهـ بایـد گـرفتــ.ـ.ـ.زیـاد همـ گـرفتــ.ـ.ـ.
-
آن همـ بـا ایـن هـمه کـوتاهـی فـکر کهـ فکـرمـ را بهـ جنـون نـابودی کـشانـده استــ.ـ.ـ.
-
مـن دارمـ بـا تـو چهـ مـی کـنمـ.ـ.ـ.
-
مـن دارمـ بـا رؤیـاهای هـر شـب و نیـمهـ شـبمـ چهـ مـی کنمـ.ـ.ـ.
-
آرزوی یـک روز "آرامـش فکـرت" را بهـ دلمـ گـذاشتهـ امــ.ـ.ـ.
-
-
+ مـنُ بـبخشـ.ـ.ـ.بـا تـمامـ تـقصیرایـی کهـ ازمـ سـر مـی زنهـ.ـ.ـ.مـی دونـی کهـ دوسـِ.ـ.ـ.
-
++ تمـومـ زمـستـون نـرسیـده ی امـسالــ جـا خـوش کـردهـ تـو تنمـ.ـ.ـ.تمـومـ آسـمونـش تـو چـشامـ.ـ.ـ.
-
+++ چقد گستاخم که هـنوز دلـم آغـوشـت مــی خـواد و چـشامـ بهـ اومـدنتهـ کهـ بگـی بـیا.ـ.ـ.
-
++++ آاای خـدااااا.ـ.ـ.
+ نوشته شده در شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۱ ساعت 8:36 توسط • سـآیـہ•
|
خدآ