• گـوش هامـ را پـُرتـر از هـمیشـه ی نـفس هـات کنمـ‌ ،
  • تـا دیگـر الـتماسـی را نـشنومـ. . .
  • چـشمـ هامـ را پـُرتـر از هـمیشـه ی نـگاه هـات ،
  •  تـا دیگـر  اشکـی را نـبیـنمـ. . .
  • بـی دستـی در جـیب !
  • بـی فـکری در سـر !
  • بـی آشـوبی در دلـــ !
  • بـزنمـ بهـ راهـی کهـ شـمال و جـنوبِ شـرق و غـربـش بهـ تـو بـرسـد. . .
  • ایـن روزهـا
  • و ایـن شـب ها ،
  • کـابوس پـشت کـابوس صـف کـشیـده انـد پـلکــ هامـ را
  • و دیـگر چهـ فـرقی می کنـد خـواب و بـیداری امـ
  • وقـتی که هـنوز حـتی نـخوابـیده ،
  • آشـفتـگیِ هـزاران کـابوس ، نـطفهـ ی آرامـشمـ را مـی خـشکانـد. . .
  • +مـنِ دلـشکـستهـ. . .بـا ایـن فـکرِ خسـتهـ. . .دلمـ تـنگتهـ. . .
  • ++ خسـتگـی هامـُ بـگیـرید. . .غمـِ چـشمامـُ بـگیریـد. . .بـذاریـد بـرمـ از ایـنجـا. . .