• سـرت را اگـر خـواستـی روی سـینـه امـ بـگذار
  • و اگـر نـخواستـی ، روی بـالش دسـت هامـ. . .
  • فـقط کـنارمـ بـاش و آرامـ بگیـر. . .
  • امـروز مـی خواهـم دردت را بـه خـودت بـگویمـ "دل"ـکمـ ؛
  • لـحظهـ هایـی بـود کهـ غـرور غـرور زیـر پـات لهـ کـردمـ
  • لـحظهـ هایـی کهـ هـق هـق ، گـریه ات کردمـ
  • لـحظهـ هایـی کهـ دره دره از ارتفـاع آرزوهـات سـقوطـت دادمـ. . .
  • لـحظهـ هایـی کهـ خـواستـی بـه تـولد برسـی و مـن نـطفهـ نبـستـه سقطـَ ت دادمـ. . .
  • لـحظهـ هایـی کهـ تـو را بـه هـر کوچـه ای زدمـ
  • تـا فقـط چـپ بـبینـی و سـر نـروی تظـاهر بـه آرامـش را...
  • لـحظهـ هایـی کهـ تـمامـ نقـاب هـای بـالمـاسکـه را بـه چـشمـ هـات زدمـ
  • تـا نقـش هـر کسـی جـز خـودت را بـازیـگر باشـی. . .
  • کهـ سـرت گرمـ باشـد بهـ بـازی هـای بچـگانهـ ای کهـ هـر روز راه مـی انداختمـ. . .
  • کهـ سنـگ روی سنـگ بـچینمـ و قـایمت کنمـ پـشت هـفت سنـگی کهـ نـاخـورده بهـ تنـت ،
  • حتـی سـایه اش همـ تـو را مـی شکسـت و مـن هـی خودمـ را زدمـ بهـ ندیـدن. . .
  • کهـ هـر بار تـا هـزار هـزار شـمردمـ و بـا همـ قایمـ شـدیمـ پشـت یـک "نقـش"
  • کهـ بـگویمـ مـن همـ مـی توانمـ. . .
  • کهـ بـگویمـ مـا همـ مـی تـوانیمـ ، روی خودمـان پـا بـگذاریمـ. . .
  • هـی گـفتمـ مـن بهـ درکــ. . .
  • هـی گـفتمـ تـو بهـ درکــ. . .
  • هـی گـفتمـ "مـن" و "تـو"ی "مـا" بهـ درکــ. . .
  • ولـی حـالا دیگـر خـسته امــ...
  • خـیلـی خـستـه تـر از آنـکه چـشمـ هات را بخـواهمـ بـبندمـ. . .
  • کهـ بـخواهمـ بـازی ات بـدهمـ زنـدگـی را. . .
  • کهـ بخواهمـ نقـاب نقـاب پشـت دردهـات قـایمـ کـنمـ
  • کهـ بـخواهمـ بهـ کـوچه هـای بـن بـستـت بـزنمـ
  • کهـ بـخواهمـ بـشکـنمـت. . .
  • غصـه ات نـباشـد از حـال و روز ایـن روزهـا
  • کهـ سـرمـ را جـز دودهـای غـلیظ پـر نمی کنـد و آرامـ. . .
  • غصـه ات نـباشـد از آتـش هـای درون فـکرمـ
  • کهـ هیـچ آتـشفشـانـی حتـی بـه پـاش نمـی رسـد
  • غصـه ات نـباشـد از تـشنـج هـای دمـ بهـ دمـ چشمـ هامـ. . .
  • هـیچ غصـه ات نـباشـد. . .
  • داریمـ در راهـی نـو قدمـ مـی گذاریمـ. . .
  • خـدا را چهـ دیـدی ؟!
  • شـاید تهـ خـط مـا چیـزی جـز اینهمـه درد بـاشـد. . .
  •