•  
  • نـه. . .
  • نبایـد خـورده شـود دلمـ !
  • پـای عطـش بغـض هایـی کـه چنـان مـوج بـر صخـره مـی کوبنـد درونـش. . .
  • گـاهـی شـبیـه الان ، چقـدر احسـاس مـی کنمـ هیـچ نـدارمـ. . .
  • حتـی دستـت را کهـ دراز شـود و از جنگـل آتـش گـرفتـه ی درونمـ بـیرونمـ کـشد
  • احـسـاس سنگـی لبـه ی پرتـگاه در مـن نطفـه مـی بنـدد
  • کهـ هـر لـحظه مـنتظـر اسـت تـیپایـی بـخورد و آن تـه دره سقـوط کـند. . .
  • آه. . .
  • مـن مـی شکنمـ. . .
  • مـی نـویسمـ. . .
  • و تـه تهـش دیـگران شـاید بـا خواندنـش بگوینـد چقـدر غـمگیـن !
  • ولـی چـه کسـی مـی دانـد پـای هـر واژه امـ چقـدر بیچـارگـی ریـختهـ
  • و چقـدر هـر واژه اش شبـیه دل مـن اسـت کهـ هـی زور مـی زنـد
  • چـینـی بـند بـزننـد شکـستـه هـاش را. . .
  • و بـاز بـیاورنـد بـگذارنـد تنـگ هـمیـن قـفسـه ی سـینـه امـ. . .
  • شـبیـه چـینـی قـدیمـی هـای مـادرمـ کهـ جـا خـوش کـرده انـد در قـفسـه
  • و مـی گـوید حـتی شـکستـه اش مـی ارزد بهـ همـه چیـز. . .
  • راسـت می گویـد. . .
  • ایـن دل را اگـر حـتـی بـی سـبب لـه کـنی زیـر پاهـات !
  • حتـی اگـر هـر روز بـشکـند و مـن بـاز چینـی بـنـدش بـزنـمـ !
  • حـتـی اگـر اسمـ هـر چیـز جـز دل را رویـش بگـذاری !
  • حتـی اگـر بگویـی حـرف هـاش جـز حرفـی بیـش نـیسـت !
  • حتـی اگـر بگـویی بـاید آن را بـدهی سـگ بخـورد !
  • دل مـن اسـت بـابایـی. . .
  • دلـی کـه بـرای تـو رویا رویـا خانـه بـافتـه اسـت در خودش. . .
  • دلـی کـه حاضـر اسـت برایـت خـرد شـود
  • دلـی کـه افتـادن بلـد اسـت . . .
  • شـکستـن بـلـد اسـت. . .
  • ولـی پـریدن از دیـوار خـاطره هـات را هـیچ وقـت یاـد نخـواهد گـرفت. . .

  •