• بـرای شـب هایـی کهـ بـا تـو
  • ستـاره هـاش را ، حتـی مجـال دیـدن همـ پیـدا نمـی کردمـ
  • چهـ برسـد بهـ ایـن شـب هـآ
  • کهـ تـا دانـه ی آخـرش را همـ مـی شمـارمـ !
  • و بـاز خـوابمـ نمـی بـرد. . .
  • مگـر مـن چقـدر فرصـت دارمــ کهـ عاشقـانه هـامـ را شـبـانهـ در گـوش هـات بخـوانـمـ ؟
  • دارمـ پـا بهـ پـای گریـه هامـ ،
  •  صبـوری مـی کنمـ بـا درد. . .
  • صبـوری مـی کنمـ پـای عــقـربـه هایـی کهـ چنـگ مـی زننـد دلمــ را. . .
  • صبـوری مـی کنمـ پـای روزهایـی کهـ سـوار بـر قطـار شـدند و رفـتنـد
  • پـای شـب هایـی کهـ بـرایـمـ دسـت تـکان مـی دهنـد
  • و بـی تفـاوت بهـ ایستـادن و افتـادن هـای قـلبمـ ،
  • دلـخـوش رفتـن انـد. . .
  • مـن امـا دارمـ دقیقـه شمـاری مـی کــنمـ ؛
  • آخـرش پـسِ یـکی از هـمیـن دلـهـره ی نــیـامـدن هـات
  • مـی افتمـ و دیـگر بلنـد نمـی شومـ. . .
  • صدامـــ کـن تـا نیفــتاده امـ. . .
  • + پ.ن : چقـدر سـخت اسـت تحمـلش کـه "مـن" بـرای "او" فقـط یـک " سـومـ شـخـص مـفرد" بـاشد...