دلمـ بـرای شـاد بـودن تنـگ شـده اسـت. . .
-
بـرای شـب هایـی کهـ بـا تـو
-
ستـاره هـاش را ، حتـی مجـال دیـدن همـ پیـدا نمـی کردمـ
-
چهـ برسـد بهـ ایـن شـب هـآ
-
کهـ تـا دانـه ی آخـرش را همـ مـی شمـارمـ !
-
و بـاز خـوابمـ نمـی بـرد. . .
-
مگـر مـن چقـدر فرصـت دارمــ کهـ عاشقـانه هـامـ را شـبـانهـ در گـوش هـات بخـوانـمـ ؟
-
دارمـ پـا بهـ پـای گریـه هامـ ،
-
صبـوری مـی کنمـ بـا درد. . .
-
صبـوری مـی کنمـ پـای عــقـربـه هایـی کهـ چنـگ مـی زننـد دلمــ را. . .
-
صبـوری مـی کنمـ پـای روزهایـی کهـ سـوار بـر قطـار شـدند و رفـتنـد
-
پـای شـب هایـی کهـ بـرایـمـ دسـت تـکان مـی دهنـد
-
و بـی تفـاوت بهـ ایستـادن و افتـادن هـای قـلبمـ ،
-
دلـخـوش رفتـن انـد. . .
-
مـن امـا دارمـ دقیقـه شمـاری مـی کــنمـ ؛
-
آخـرش پـسِ یـکی از هـمیـن دلـهـره ی نــیـامـدن هـات
-
مـی افتمـ و دیـگر بلنـد نمـی شومـ. . .
-
صدامـــ کـن تـا نیفــتاده امـ. . .
-
+ پ.ن : چقـدر سـخت اسـت تحمـلش کـه "مـن" بـرای "او" فقـط یـک " سـومـ شـخـص مـفرد" بـاشد...
+ نوشته شده در پنجشنبه ۸ تیر ۱۳۹۱ ساعت 20:0 توسط • سـآیـہ•
|
خدآ