تو را می خواهم و دانم که هرگز ...
تق .. تق .. تق ..
می دوم
این فاصله ی لعنتی ِ صندلی تا در
آنقدر طولانی است که ..
رسیدم !
...
و تو باز هم رفته ای ..
دوباره صندلی
دوباره سیگار
چه کسی می داند
که تق تق ِ آمدنت
ضربه های من به میز بود ...
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۰ ساعت 16:38 توسط • سـآیـہ•
|
خدآ