• و دلـتنگـی مـثل عـنکبوتـی خـسته تـار مـی‌تنـد دور نـفس هامـ !
  • و پـای عقـربه هـا را انـگار وزنـه هایـی آهنیـن می‌بـندنـد
  • روزهایـی کهـ اکـسیژن ها زورشـان مـی‌آید حتـی نیمـ نگاهی بهـ همـ بیـاندازنـد
  • چه بـرسد بـه اینکـه یکـدیگـر را در آغـوش بگیـرند تـا کمـ نیـاورمـ نفـس را !
  • ولـی بیـن خـودمان بمانـد. . .
  • دور از آغـوشت که مـی‌مانمـ مـی‌خواهمـ سـر به تـن هـیچ آغـوشی نبـاشـد. . . !