• گـاهـی دلـت مـی‌خواهـد مـرد بـاشی
  • تـا ابـهت شـانـه‌هایـش را حـسـ کـنـی کهـ وقـت بی‌قـراری ، قـرارت مـی‌شـود. . .
  • صـدای مـردانه‌اش
  • ـ کهـ انـگار خـدا روزی هـزار بـار نـفسـش را در آن مـی‌دمـد -
  • تـوی حـنجـره‌ات بـاشـد ، ـکهـ تـا مـی‌گـوید "آرامـ بـاش" ، آرامـ مـی‌شـوی. . .
  • دسـت‌هـای مـردانه‌اش بـاشـی ـکهـ وقـتـی سـرانگـشـت‌هـاش نـصـیبـت مـی‌شـود ،
  • دلـت مـی‌خـواهـد در آغـوشـش کـودک‌تـریـن بشـوی ـکهـ تـا لالـایـی چـشمـ‌هـات ،
  • آن را از بـی‌خـوابـی‌هات بـرنـدارد. . .
  • آری ؛
  • گـاهـی دلـت عـجیـب مـی‌خـواهـد "مـرد" بـاشـی تـا فقـط "او" بـودن را تـجربهـ کنـی. . .