روزت مبـارکـ "مـرد" مـن
- گـاهـی دلـت مـیخواهـد مـرد بـاشی
- تـا ابـهت شـانـههایـش را حـسـ کـنـی کهـ وقـت بیقـراری ، قـرارت مـیشـود. . .
- صـدای مـردانهاش
- ـ کهـ انـگار خـدا روزی هـزار بـار نـفسـش را در آن مـیدمـد -
- تـوی حـنجـرهات بـاشـد ، ـکهـ تـا مـیگـوید "آرامـ بـاش" ، آرامـ مـیشـوی. . .
- دسـتهـای مـردانهاش بـاشـی ـکهـ وقـتـی سـرانگـشـتهـاش نـصـیبـت مـیشـود ،
- دلـت مـیخـواهـد در آغـوشـش کـودکتـریـن بشـوی ـکهـ تـا لالـایـی چـشمـهـات ،
- آن را از بـیخـوابـیهات بـرنـدارد. . .
- آری ؛
- گـاهـی دلـت عـجیـب مـیخـواهـد "مـرد" بـاشـی تـا فقـط "او" بـودن را تـجربهـ کنـی. . .
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۱ ساعت 10:18 توسط • سـآیـہ•
|
خدآ