بین من و تو فاصله ای نیست و باز اینهمه فاصله هست !

آدرس خانه ات را از بادها گرفته ام

و

خط خطی های پیاده رو خیابانتان را فرسنگها فرسنگ پیموده ام

ولی باز نرسیده به اولین درخت کوچه تان

پاهایم سست می شود و انگار نفسم را چیزی فجیع قورت می دهد

و

باز من می مانم و دوقدم مانده به خانه ات

.

.

می بینی !

حتی خواب هم مرا سرکار می گذارد و دستم را از تو خالی...

چگونه است که دلم با اینهمه بی تابی و بیدلی

باز از هراس تو به تو نمی رسد !

حتی در خواب...

نمی گویم خسته شده ام.