دلشورھ هآیمـ رآ زیر بآلشـ قآیمـ کردهـ امـ ؛

حالآ فقطـ بهـ چشمـ هآیتـ فکر مےکنمـ...

نآگهآט بهـ اندآزھ ـے تمآمـ آدمـ هآ دلمـ تنگــ مےشود...

عکستــ رآ محکمـ بغلـ مےگیرمـ...

بهـ آرآمشے فکر مےکنمـ کهـ همیـט لحظهـ..آט دورترهآ ، "فضآـے هیئتــ" در رگهـ هآـے تنفستــ ریختهـ استــ...

انگآر آرآمشتـ مآلـ مـט بآشد...

بےصدآ مےریزمـ در سکوتـ اتآقـ و خدآ رآ سرزنشـ مےکنمـ

کهـ چرآ آنجآ...چشمـ در چشمـ ھآـے آرآمـ تو نیستمـ...

بآز همـ بگویمـ "کآشــ" ؟