من بی نام ناگزیر تو می میرم
نه آیه ای بودی برای تفسیر،
نه سوگندی برای باور،
نه مرثیه ای برای گریه...
تو رویایی بودی ختم به کابوس،
حسرتی ختم به تحمل،
کیشی ختم به کفر،
و من ِ کافر مومن شدم به "توبه"
تا برایم آغازی با غیر نامت نباشد؛
اگر بیایی...
مقصد همین کوچه بن بست است،
میان قار قار کلاغ ها،
میان تمام روزهای نفرین شده،
میان تمام کابوس های شبانه؛
بیا!
بیا تا با مرثیه آمدنت برقصم،
پیامبران را از گیسوانت به دار بیاوزیم
و دوباره مومن شوم
بیا که "من از تو ناگزیرم، من بی نام ناگزیر تو می میرم "
+ نوشته شده در یکشنبه ۸ خرداد ۱۳۹۰ ساعت 14:3 توسط • سـآیـہ•
|
خدآ