دلمـ برات تنگـ شده جونمـ
نیمـﮧ شب از خوابمـ پا مےشمـ
نیستے پیشمـ باز دیوونـﮧ مےشمـ
دورے تو تیشـﮧ زد بـﮧ ریشـﮧ مـ نیستے پیشمـ ...
بےصدا از مـט خالے مےشمـ
همـ صدا با بےبالے مےشمـ
گونـﮧ هامـ خیس از شبنمـ غمـ نیستے پیشمـ ...
+ نوشته شده در پنجشنبه ۷ مهر ۱۳۹۰ ساعت 13:13 توسط • سـآیـہ•
|
خدآ