دلمـ گریــِ مےخواهد

ولی خیره نگاهمـ مےڪند مادر ...

یـڪ فکر : پیازها رو واست ریز کنمـ ؟

یـڪ بهانــِ : آخ ! ماماטּ چرا پیاز اشـڪ آدمـ رو در میاره ؟

یـڪ اعتراف : اینجوری راحت مےشـِ نبودنت رو گریست ...


+ باز همـ شب خوابمـ برد و دلمـ از غصــِ ی ندیدنت مُر...